از دست می‌دهیم کسانی را

از دست می‌دهیم کسانی را

از دست می‌دهیم کسانی را
که هرگز به دست نیاورده‌ایم
هر روز ما اینجا از دریایی می‌نویسیم که خشک‌تر می‌شود
لازم نیست غم را به رنگ پیراهن منتقل کنیم
آسمان اینقدر گرفته است
که چشم فقط آنقدر ببیند که بفهمد نمی‌بیند
وقتی خیابان داغ کسانی را دیده
که هرگز تمام قد آن‌ها را ندیده است
من چرا زهری نباشم
که برمی‌گردد به خانه‌اش در شیشه

شکسته‌تر از آنم
که کوچک‌تر شوم
#عشقولانه
دیدگاه ها (۰)

دختر بابایی می شود امروز بازار"روایت‌های عاشقانه"داغ است؛ عد...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۷

p26

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

ستارالعیوب!ستارالعیوب!عباسقلی خان فرد ثروتمند و در عین حال خ...

پناه می‌بریم به پاییز، از شر تابستانی که به رخوت و بی‌هیجانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط