{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منو زندگیم

من به تو فکر می‌کنم، در مورد تو صحبت می‌کنم، در مورد تو خواب می‌بینم و هر چیزی دیگری در زندگی من مربوط به تو است. وقتی به چشمانت نگاه ‌می‌کنم، حس ‌می‌کنم که آتش درون رگ‌هایم را می‌سوزاند در حالیکه قلب من دائماً برای تو می‌تپد. بیان احساسم کار سختی است. خانواده و دوستانم اسمش را دیوانگی گذاشته‌اند، اما من به آن عشق می‌گویم.
طوری کنارت می‌ مانم
طوری برایت خاطره می‌ سازم
که حتی اگر بخواهی هم  نتوانی ترکم کنی
دیدگاه ها (۶)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

پروانه جان

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁸مهم نیست که دیگران چی میگنواژها‌ و اندیشه ها ...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

سناریو: ماه سرخ

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط