در چشم‌هایشان که خیره میشوی

در چشم‌هایشان که خیره میشوی

در چشم‌هایشان که خیره میشوی
راز تلخی را می بینی
که مدت هاست
بار غم را بسته اند
حسرت بازی‌های کودکی
در دل‌های کوچکشان
داغ مانده است
رؤیاهای شیرین
در جور روزگار
خاموش و خالی مانده اند
بست نشین پیاده روها هستند . . .

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

مافیای من — قسمت ۲۰حقیقتی که نباید می‌فهمیدات همان‌جا ایستاد...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

🖤 مافیای من — قسمت ۲۴پشت درِ بستهجونگکوک هنوز کنار پنجره ایس...

چندپارتی تهیونگ

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

part 2بیخیال افکارم شدم و تصمیم گرفتم کمی استراحت کنم.. لپ ت...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

چند پارتی بازی ممنوع

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط