{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من مراقبتم آفرودیت من

PartFour_4

ا.ت: خو من نمیخوام کسی بدونه(مظلوم در هین پکری)

کوک بهونه‌گیر ا،تو ول کرد و با لحجه گف
کوک: بیاح الان خوب شد؟

ا.ت خندید و کوک رو بغل کرد..‌با زمزنه گفت
ا.ت: این بو...چیزیه که تا آخر عمر میخوامش

کوک خشکش زده بود...ا.ت از بغلش در امد و به سمت داخل خونه فرار کرد
ولی هنوز اون جمله تو سرش بود
(این بو...چیزیه که تا آخر عمر میخوامش)

کارد ویو
احی کشیدم...از پشت پنجره همه اینا رو دیدم....اینو دیدم که چطوری ا،تو زد به درخت...اینم کمی پیش دیدم که چطوری سه نفرو از پا در اورد فقط چون دخترمو بغل کرده بودن...با دیدن کوک یاد خودم می‌افتادم که چقدر روی زی‌لا غیرتیم...جونگکوکم رفیقمه و خوب میشناسمش و میدونم میتونه از ا.ت محافظت کنه و نازک تر از گل بهش نگه...اما
اما فک نکنم دلم بخواد که دخترمو بهش بدم...باورم نمیشه که اونا چند ساله که باهم تو رابطن

⋆فلش بک⋆
ویو هفته پیش
کارد ویو
جونگکوک زنگم زد و خواست فوری ببینه منو

کارد: هی چطوری داداش
کو:ک کاررردد
کارد: چی شده من که دو ساعت پیش کنارت بودم
کوک: کارد من میخوام یه چیزی بگم که مطمئنم قراره خوب کتکم بزنی ولی از الان میگم...من...به...هیچچچچ...عنوانننننن....دیت از خواستم....نمیکشم...نمییییییییی...کشممممممم
کارد: باشه داداش فهمیدم حالا بگو چی شده

کوک اشاره کرد که کنارش بشینه و مرد به تبعیت از کوک نشست و بهش خیره شد
کوک: کارد من دخترتو میخوام

بوممم
چی بود که کارد شنید؟؟؟؟
کارد: چی گفتی؟(تعصبی)
کوک: کارد من و دخترت چهار ساله که با..

با چکی که تو گوشش خورد حرفش قطع شد
کارد: چطور جرعت کردی با دختر من بری تو رابطه؟هااا؟(گرفتن یقه جونگکوک)
کوک: کارد درک کن....تو زی‌لا رو دوست داشتی و باهاش ازدواج کردی..‌اونم وقتی سنت کمتر از من بوددد...کارد!خواهش میکنم!...تو میدونی چی میگم...تو درک میکنی...ا،تم منو دوست داره
کارد: کوککککک
کوک: خواهش میکنم
کارد: تو چهار ساله که دختر منو گول زدی

کوک تعجب کرد...کارد بهترین رفیقش بود
سریع رو زمین زانو زد و پای کارد رو گرفت
جونگکوک: گول؟نه چطور میتونی اینو بگی؟من این چهار سال سوختم با هر لحظه‌ای که خبری ازش نداشتم
کوک عرق "ترس نبود ا.ت" رو پیشونیش بود
پای کارد رو فشار داد
کوک: کارد تو سه برابر منی قول میدم منم خودمو قوی تر کنم بزار مراقب دخترت باشه
کارد پوزخندی به این بچه بازیا زد
کارد: کوک واقعا احمقی...تو چی از گرفتاریای رابطه میدونی؟
کوک: میدونم!من چهار ساله همه کاری برای این رابطه کردم....باور کن نمیدونم چطوری بگم...چطوری عمل رو به زبون بیارم باور کن کارد من عاشقشم...من..(مِن‌مِن شدید)من..من..‌آفر...آفرودیت...آفرودیتمو دوست دارم...لطفا
کارد: بلند شو

کوک خوشحال شد سرشو اورد بالا
کوک: ...
70♥️🥲
دیدگاه ها (۱۲)

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

بچها شرطا نزدیکه

کی میااااددددددد..بیا پی وی بگوووو

چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁶صبح روز بعد...نور آفتاب از لای پرده‌...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

نام: قرارداد نفرتPart:45موسیقی همچنان توی اتاق پخش می‌شد.ا/ت...

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

پارت. 30

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

Love in the dark⑧⑥ا/ت: سلامکوک: موجینموجین: خوبی؟ خیلی وقت ب...

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

نام: قرارداد نفرتPart:61بعد از برگشتن به هتل، همه خسته بودن،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط