آغاز قصه، تو بودی، بابای مهربانم
آغاز قصه، تو بودی، بابای مهربانم
آغاز غصه، رفتنت شد، ای تمامِ جانم
چه تلخ است بیتو ماندن، چه سخت است بیپناهی
کجا رفت آن دلگرمی، کجا رفت تکیهگاهم؟
تو سایهبانِ امنِ روزهای کودکی بودی
چه میدانستم که روزی، حسرتِ بودنم بودی...
رفتی و بعدِ رفتنت، جهان به کامم تلخ شد
لبخند از لبانم رفت و بغض، همنشینم شد
بابای مهربانم، بعدِ تو همه چیز عوض شد
تمامِ قصهام غم شد، تمامِ خندهام گم شد...
ـ
ـ
ـ
آغاز غصه، رفتنت شد، ای تمامِ جانم
چه تلخ است بیتو ماندن، چه سخت است بیپناهی
کجا رفت آن دلگرمی، کجا رفت تکیهگاهم؟
تو سایهبانِ امنِ روزهای کودکی بودی
چه میدانستم که روزی، حسرتِ بودنم بودی...
رفتی و بعدِ رفتنت، جهان به کامم تلخ شد
لبخند از لبانم رفت و بغض، همنشینم شد
بابای مهربانم، بعدِ تو همه چیز عوض شد
تمامِ قصهام غم شد، تمامِ خندهام گم شد...
ـ
ـ
ـ
- ۲.۹k
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط