کپشن

#کپشن

#کپشن
از‌یه‌جایی‌به‌بعد‌حسی‌که‌بهش‌داشتتمو‌قایم‌کردم؛
دیگه‌عکساشم‌نگاه‌نکردم؛
دیگه‌از‌دلتنگیم‌نگفتم؛
دیگه‌بهش‌‌زنگم‌نزدم؛
منتظرموندم.
منتظر‌اینکه‌ازحسش‌بهم‌بگه،از‌دلتنگیش‌...
منتظر‌موندم‌بهم‌زنگ‌بزنه،ولی‌فقط‌منتظر‌موندم.
همین!
هیچ‌اتفاق‌خاصی‌نیوفتاد‌،انگار‌تازه‌متوجه‌شدم‌که‌من
خیلی‌وقته‌براش‌محو‌شدم(:
#bulebutterfly🦋
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی (درخواستی

اجبار به بدبختی پارت ۸

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

خاطرات ناتمامPart3(Soyi)تا به حال تا این حد بهش نزدیک نبودم....

پارت ۲۸ ته: ساکت شو!همون یک جمله کافی بود.انگار تمام بغضم یک...

intertwined fate of two enemies-part 18

فیک تهیونگ عشق اجبار

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط