the first lie
part21
همون موقع تلفن دفتر زنگ خورد.
پدرم جواب داد.
پدر: بله؟
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد اخماش بیشتر شد.
پدر: چی گفتی؟!
تماس رو قطع کرد و از جاش بلند شد.
کلارا: چی شده پدر؟
پدرم به من نگاه کرد.
پدر: یکی از افراد مورد اعتمادمون... از دیشب ناپدید شده
همون موقع تلفن دفتر زنگ خورد.
پدرم جواب داد.
پدر: بله؟
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد اخماش بیشتر شد.
پدر: چی گفتی؟!
تماس رو قطع کرد و از جاش بلند شد.
کلارا: چی شده پدر؟
پدرم به من نگاه کرد.
پدر: یکی از افراد مورد اعتمادمون... از دیشب ناپدید شده.
همون موقع تلفن دفتر زنگ خورد.
پدرم جواب داد.
پدر: بله؟
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد اخماش بیشتر شد.
پدر: چی گفتی؟!
تماس رو قطع کرد و از جاش بلند شد.
کلارا: چی شده پدر؟
پدرم به من نگاه کرد.
پدر: یکی از افراد مورد اعتمادمون... از دیشب ناپدید شده
همون موقع تلفن دفتر زنگ خورد.
پدرم جواب داد.
پدر: بله؟
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد اخماش بیشتر شد.
پدر: چی گفتی؟!
تماس رو قطع کرد و از جاش بلند شد.
کلارا: چی شده پدر؟
پدرم به من نگاه کرد.
پدر: یکی از افراد مورد اعتمادمون... از دیشب ناپدید شده.
- ۳۷۰
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط