name

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓒𝓸𝓵𝓸𝓻 𝓘𝓷 𝓣𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓒𝓸𝓵𝓸𝓻 𝓘𝓷 𝓣𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
Section:¹
part:¹⁹
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ساعت ⁷ رو نشون میداد و من یک ساعت دیگه باید توی سالن اجرا درحال انجام رقص باشم.
.
استرس داشت به جونم چنگی به یاد موندنی مینداخت.
.
نفسی کشیدم که بلکه حالم بهتر بشه اما جواب گو نبود با کمی دلهره در اتاقم رو باز کردم .
.
با قدم هایی که وحشت در اون موج میزد به سمت در اصلی عمارت رفتم .
.
پدربزرگ و مادر و خاله سلین و زندایی اونجا بودن .
.
بادیدنشون لبخندی به لب هام نشست و با دو به سمت شون رفتم .
.
انگار که در یک لحظه کل استرسم رو فراموش کردم.
.
زندایی با دیدن من لبخندی زد وگفت :
.
مطمئنم که امشب پشیمونم نمیکنی گل دختر.
.
لبخندی به لبهام نشست که با صدای زمخت سلنا بوی غم گرفت .
.
×اشتباه نکن زندایی جونمم.... مطمئنم که امشب من قهرمانم پس لطفا.. دلتون رو صابون نزنید .
.
نفسی کلافه سر دادم و روبهش گفتم :
.
+به همین خیال باش .
.
پوزخند صدا داری زد و با حرس گفت:
.
×خف__.
.
صدای پدربزرگ مانع ادامه حرفش شد و بهتره بگم خودش خفه شد:
.
*خیلی خب فک کنم باید زودتر حرکت کنیم وگرنه دیر میکنیم.
.
سری تکون دادم و به همراه بقیه از عمارت خارج شدیم.
.
مادر و خاله سلین باهم با ماشین رفتن .
.
زندایی و پدربزرگ هم همینطور.
.
فقط من و سلنا مونده بودیم .
.
بی توجه به چهره عصبانیش وارد ماشین شدم که طولی نکشید که اونم وارد ماشین شد.
.
قیافش نشون دهنده ذات کثیفش بود.
.
داشتم از قیافه عصبانیش لذت می بردم که کیف کوچیک رو دستش توجه من رو جلب کرد.
.
ادامه دارد........


.
دیدگاه ها (۰)

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁹....

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۰ پارتویو اتوقتی وارد سالن...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part27دیگه نمیکشیدم همونجا جلوش زانو زدمو دست...

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

ترکم نکن

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۴۵تهیونگ با قدم‌هایِ سنگین و نفس‌هایِ حبس‌شده، وارد اتا...

Cruel Love پارت۸ که صدای بابابزرگ اومد ماهم مجبور شدیم بریم ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁶بدون اینکه حتی متوجه گذر زمان بشم با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط