{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌷🦋از لاله زار توحید آتش زبانه می‌زد

🌷🦋از لاله زار توحید آتش زبانه می‌زد
گل گشته بود پرپر، بلبل ترانه می‌زد

در گلشن ولایت، یک نوشکفته گل بود
گر می‌گذاشت گلچین، آن گل جوانه می‌زد

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
دشمن گهی به کوچه، گاهی به خانه می‌زد

گاهی به پشت و پهلو گاهی به دست و بازو
گاهی به چشم و صورت گاهی به شانه می‌زد

گردیده بود قنفذ هم‌دست با مغیره
او با غلاف شمشیر این تازیانه می‌زد

وقتی که باغ می‌سوخت، صیاد بی مروت
مرغ شکسته پر را در آشیانه می‌زد

با چشم خویش دیدم جان دادن پدر را
از ناله‌ای که مادر در آستانه می‌زد

این روزها که می‌دید موی مرا پریشان
با اشک دیده می‌شست با دست، شانه می‌زد

هنگام شرح این غم، از قلب زار «میثم»
مانند خانه ما آتش زبانه می‌زد

غلامرضا سازگار
😭🖤🦋🌺🥀💔
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بانو هان سال‌ها بود کنار یونا و برادر...

می گویند بعضی آتشها برای گرم کردن دست ها نیستند؛ برای روشن ن...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²¹صبح، آرام‌تر از همیشه از راه رسید....

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

پارت پانزدهم | خوشبختییک ماه بعد...هوای سئول، مثل اولین روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط