{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely neighbor part : 67

تو سرم امشب رو بارها و بارها تکرار کردم حدود دو مایل راه رفتم و بعد از سوار شدن یه اتوبوس به خونه رفتم
کمی بعد از نیمه شب تهیونگ بهم یک تکست داد
_ نمی خواستم این جوری نا امید بشی فقط سعی میکردم تا از امنیتت مطمئن بشم گند زدم متاسفم فقط بذار بدونم که سالم رسیدی خونه
و من هیچ وقت وقت جواب ندادم
تا هفته‌ی بعد هر چقدر درباره ی اتفاقی که تو سینما افتاد بیشتر فکر میکردم بیشتر عصبانی میشدم
هر چقدر درباره ی اتفاقی که تو سینما افتاد بیشتر فکر میکردم... بیشتر دلتنگ تهیونگ می شدم
من هنوز خیلی گیج بودم
من اون روز به خودم میگفتم که از مرکز به آپارتمانش میرم و از اونجایی که به تکستش جواب ندادم آخرین حرف‌هام رو بگم این دروغ بود من میخوام به آپارتمانش برم چون دل تنگ خودش و سگ‌ها بودم ولی به خودم یه چیز دیگه میگفتم تا خودم رو توجیح کنم حقیقت این بود که من با خوشحالی اصرار شدیدی برای دیدنش داشتم
با نزدیک شدن به آپارتمان یه چیز نامعمول نظرم رو جلب کرد بیرون از آپارتمان شلوغ بود آلارم آتش روشن شده بود؟
وقتی که سگ‌ها رو با موری پیدا کردم کنجکاو شدم بدونم تو این هرج و مرج تهیونگ كجا رفته دادلی و دروفس هر دو توی یه قفس بودن
سگ‌ها وقتی که روی زانو نشستم تا سرشون رو نوازش کنم هیچ عکس العملی نشون ندادن سرم رو به سمت موری کمی بالا کشیدم و گفتم :
+ این جا چه اتفاق کوفتی افتاده؟
* تهیونگ
+ تهیونگ چی؟
* اون یهو پس افتاد آمبولانس بردش بیمارستان
من نیاز داشتم تا یه بار دیگه بپرسم چون جوابی که اون به من داد غیر ممکن بود
قلب و مغزم هم زمان میکوبیدن و زنگ میزدن
+ چی؟ چی شد؟
* سگ‌ها خودشون رو به در میکوبیدن چوب رو خراش میدادن و مثل دیوونه ها پارس میکردن وقتی که در زدم جواب نداد من هم از کلیدهای یدکی استفاده کردم و وارد خونه شدم بیهوش پیداش کردم و زنگ زدم 119
سرش رو تکونی داد و ادامه داد : * رئیس بیچاره
اگه زانو نزده بودم احتمالا فرومی ریختم
+ حالش خوب میشه؟
* نمی دونم
+ کجا بردنش؟
* نمی دونم
+ من نیاز دارم تا بدونم .
* فاصله‌ی " مموریال" و "جنرال" به یک اندازه است ممکنه یکی از اینها باشه
به خاطر این که یهویی از جام بلند شدم سرم کمی گیج رفت
+ تا اینجا با اتوبوس اومدم ماشین تو رو میخوام.
موری کلیدهاش رو به من داد و من سريع و قبل از این که متوجه بشم که حتی نمیدونم ماشینش چیه و کجاس گرفتمشون و چرخیدم
دنبالم اومد و دستش رو روی شونه ام گذاشت استیصال و گیجیم رو حس کرد و گفت :
* نباید این جوری رانندگی کنی
+ مجبورم تو باید مراقب سگ‌ها باشی
اون به به نیسان قدیمی اشاره کرد و گفت :
* اون ماشین منه مراقب باش
+ تصادف نمیکنم
* من نگران ماشین لعنتیم نیستم نگران خودتم
طرف ماشین دویدم و همزمان به موبایل تهیونگ زنگ زدم ولی روی پیغام گیر صوتی رفت
پس آدرس جنرال رو پیدا کردم ده دقیقه ی بعد به طور کاملا غیر قانونی جلوی ورودی بخش اورژانس پارک کردم
بدون اتلاف وقت خیز بردم سمت میز
+ میخوام ببینم کیم تهیونگ این جاست یا نه؟
¿ متاسفم باید توی صف بمونی
به پیشخوان تکیه دادم و داد زدم :
+ نه تو باید به من بگی که این جاست یا نه
اون احتمالا متوجه شد که دارم گریه میکنم چون تصمیم گرفت تا کامپیوترش رو چک کنه
¿ فامیلیش رو هجی کن
بعد از این که انجامش دادم سرش رو تکون داد و گفت :
¿ متاسفم کسی با این اسم اینجا پذیرش نشده احتمالا توی مموریال هستش
بدون واکنش و جوابی با تمام سرعتی که در توانم بود به سمت ماشین رفتم آدرس رو توی جی پی اس موبایلم سرچ کردم و تمام راه رو با تمام سرعت طی کردم
هم زمان با اشک‌هام که روی گونه هام میریختند سرم با افکار ترسناکی پر میشد اگه اتفاقی برای تهیونگ میافتاد آخرین حرفم بهش دیگه نمیخوام ببینمت بود
اگه اتفاقی براش می افتاد هیچ وقت خودم رو نمی بخشیدم
فقط میخواستم ببینمش
فقط میخواستم بهش برسم
اون باید خوب میشد.....
وقتی که بالاخره به مموریال رسیدم همان طور که به طرف بخش اورژانس می رفتم احساسم جوری بود که انگار قلبم توی دهنم میزد
+ باید کیم تهیونگ رو ببینم باید حدود یک ساعت قبل آورده باشنش
مسئول پذیرش چند تا دکمه روی کیبورد رو زد و گفت :
¿ پذیرش شدن
+ کجاست؟
¿ از اعضای خانواده اش هستید؟

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت هدیه امیدوارم لذت ببرید از این پارت جذابمون لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
دیدگاه ها (۲۶)

My lovely neighbor part : ۶۸

My lovely neighbor part : ۶۹

My lovely neighbor part : 66

Custom bride part : 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط