{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پارت بیست‌وسوم | برادر

🖤 پارت بیست‌وسوم | برادر

لانا به جونگکوک خیره شد.

— یعنی چی؟ پدر تو... پدر منه؟

جونگکوک با ناباوری سرش رو تکون داد.

— نمی‌دونم.

لانا برگه رو دوباره نگاه کرد.

— پس من و تو...

جونگکوک سریع گفت:

— نه. هنوز هیچ‌چیز قطعی نیست.

همان لحظه گوشی جونگکوک زنگ خورد.

مادرش بود.

— جونگکوک، هرچی می‌گم گوش کن.

— مامان، لانا اینجاست. حقیقت رو بگو!

صدای زن لرزید.

— اون دخترِ سونگ‌هو نیست...

جونگکوک نفسش بند آمد.

— پس کیه؟

چند ثانیه سکوت.

بعد مادرش گفت:

— لانا دختر واقعی پدر توئه... اما تو خواهرش نیستی.

لانا با تعجب به جونگکوک نگاه کرد.

— پس چرا آزمایش DNA...؟

تماس ناگهان قطع شد.

جونگکوک به صفحه‌ی گوشی خیره ماند.

همان لحظه پیام جدیدی برای لانا آمد:

«اگه می‌خوای حقیقت رو بدونی، به خانه‌ی قدیمی پدرت برو.»

لانا گوشی رو پایین آورد.

— من می‌رم.

جونگکوک گفت:

— این بار تنها نمی‌ری.

لانا لبخند کوچکی زد.

— فکر کنم دیگه بهت اعتماد دارم.

جونگکوک چند لحظه نگاهش کرد.

— بالاخره.

اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند...

کسی که پیام را فرستاده بود، از قبل منتظرشان بود.

ادامه دارد... 🖤🥀
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳ ((قانون اول))

🖤 پارت ۷ | «فرار از حقیقت»چند ثانیه...هیچ‌کس حرف نزد.صدای آژ...

🖤 پارت ۴۶ | «آخرین نقشه»پدر لانا لبخند زد.— «بالاخره همه خان...

🖤 پارت ۴۱ | «قدرت واقعی»تصویر خواهر لانا هنوز روی مانیتور بو...

🖤 پارت ۲۰ | «مرحله دوم»آژیر عمارت هنوز روشن بود.لانا و تهیون...

🦢 پارت بیست‌وهفتم | رازی که نباید فاش می‌شدصبح روز بعد، لیان...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما چند ثانیه فقط به مادرش خ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎جونگکوک چند ثانیه به اِریا خیره موند.ـ...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۲ — خیانترینا هنوز به جمله‌ی مرد خیره مانده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط