{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦢 پارت بیست‌وهفتم | رازی که نباید فاش می‌شد

🦢 پارت بیست‌وهفتم | رازی که نباید فاش می‌شد

صبح روز بعد، لیانا با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار شد.

یک پیام از شماره‌ی ناشناس داشت.

«اگه می‌خوای حقیقت رو بدونی، امروز ساعت شش به کافه‌ی روبه‌روی مهدکودک بیا.»

لیانا چند لحظه به صفحه خیره ماند.

اسم فرستنده مشخص نبود.

پیام بعدی بلافاصله رسید:

«این بار درباره‌ی جنگکوک نیست... درباره‌ی خانواده‌ته.»

لیانا قلبش فرو ریخت.


---

ساعت شش، لیانا وارد کافه شد.

دوست‌دختر جنگکوک آنجا نشسته بود.

لیانا با دیدنش ایستاد.

— تو؟

دختر لبخند سردی زد.

— بشین.

— چی می‌خوای؟

— می‌خوام چیزی رو بدونی که جنگکوک هیچ‌وقت بهت نمی‌گه.

لیانا نشست.

دختر گوشی‌اش را روی میز گذاشت و عکسی قدیمی نشانش داد.

— اینو می‌شناسی؟

لیانا عکس را نگاه کرد.

پدر جنگکوک کنار مردی ناشناس ایستاده بود.

— این کیه؟

— کسی که سال‌ها پیش با خانواده‌ی شما در ارتباط بوده.

لیانا اخم کرد.

— این چه ربطی به من داره؟

دختر مکث کرد.

— خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی.

قبل از اینکه ادامه بدهد، صدایی از پشت سرشان آمد:

— کافیه.

هر دو برگشتند.

جنگکوک ایستاده بود.

چهره‌اش کاملاً جدی بود.

لیانا با تعجب گفت:

— تو اینجا چی کار می‌کنی؟

جنگکوک به دوست‌دخترش نگاه کرد.

— بهت گفته بودم وارد زندگی لیانا نشو.

دختر بلند شد.

— من فقط حقیقت رو گفتم.

جنگکوک سرد جواب داد:

— نه. تو فقط نصف حقیقت رو گفتی.

لیانا با نگرانی پرسید:

— نصف دیگه‌ش چیه؟

جنگکوک به او نگاه کرد.

چند ثانیه سکوت کرد.

— باید بریم خونه.

— نه، جنگکوک. این بار دیگه فرار نمی‌کنی.

جنگکوک آهی کشید.

— باشه.

نگاهش جدی‌تر شد.

— ولی چیزی که می‌خوام بگم، ممکنه نگاهت به خانواده‌مون رو برای همیشه تغییر بده.

لیانا آرام پرسید:

— چی رو ازم پنهان کردی؟

جنگکوک جواب داد:

— دلیل واقعی ازدواج پدرم با مادرت.

لیانا خشکش زد.

و برای اولین بار، فهمید شاید تمام این مدت...

ازدواج والدینشان آن‌قدرها هم اتفاقی نبوده است. 🦢

پآیآن پآرت بیست و هفتم...📝⃢💍
دیدگاه ها (۵)

🦢 پارت بیست‌وششم | اعتراف ناخواستهبعد از رفتن سونگ‌هو، ساختم...

فالوشهههه¿¡@eli_sa_24

🦢 پارت بیست‌وسوم | چیزی که پنهان مانده بودسه روز از تصمیم جن...

🦢 پارت هجدهم | خط قرمزصبح، لیانا وقتی وارد آشپزخانه شد، جنگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط