هر چقدر که می‌توانی

هر چقدر که می‌توانی

هر چقدر که می‌توانی
صبور باش، آرام و صبور...
نه اینکه غصه‌ها را رج به رج،
ردیف به ردیف، بچینی توی
دلت و دم نزنی و غمـباد بگیری
و آنـوقت بگویی که صبورم...!

"صبور باش" یعنی:
آنقدر فیــتیله‌ی چراغِ توکلت را بالا بکشی، که نور آرامش حضورش
تمام دلت را روشن کند...
تمام دلت را به امید فردا که نه،
به امنیت همین لحظه
به شیرینی همین الان
روشنِ روشن کند...
بگذار گریه‌هایت که تمام شد،
آفتاب مهربانی‌اش بتابد
به گوشه گوشه‌ی دل و جانت...

آرام بگیر که خدا همیشه
به موقع و سر وقت از راه می‌رسد
شادباشید ومانا😊

عصرتون بخیر 🌷🌷🌷🌷
‏زندگی کوتاه نیست!
کوتاهی از ما است ڪه
دیر شروع می کنیم !
از لحظه هاتون لذت ببرید
00/05/31
دیدگاه ها (۷۸)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_4 فصل دوم | قان...

پارت اول ❤️کلاسِ عصر تازه تمام شده بود و راهروهای خوابگاه یو...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

👑 عروس ولیعهد 👑 قصری باشکوه در قلب فرانسه؛جایی میان تالارهای...

پارت هفتم: «در تاریکیِ گلوله‌ها»با قطع شدن ناگهانی برق، تاری...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت پنجم: فقط تا طلوع آفتابساعت ۲:۴۰ با...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 10 | وقتی نبودنش فرق داشتصبح روز بعد، سوکجین ب...

𝖕𝖆𝖗𝖙9صبح، قصر مروارید لباس عزا پوشید. پرده‌های سیاه از پنجره...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط