{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها🍂 من می توانم در چشمانت خیره شوم و بدون به زبان آوردن

رها🍂 من می توانم در چشمانت خیره شوم و بدون به زبان آوردن کلمه ای بگویم دوستت دارم
من می توانم از فرسنگ ها فاصله تو را در آغوش کشم دستانت را بگیرم و تو را به یک عصرانه در پاییزی ترین روزهای آبان دعوت کنم
و تو می توانی از دور ترین نقطه ی این جهان بدون خارج شدن از خانه ات در یک کافه ی قدیمی در انتهای خیابانی خلوت به ملاقاتم بیایی
برایم چایی بریزی و با گرمای دستانت سرمای این پاییز زود رس را از من دور کنی
ما می توانیم مدت ها به هم خیره شویم و بدون کلمه ای به زبان آوردن ساعت ها گپ بزنیم
در مورد چشمانت، زیباییت و آسمانی که ما را به پرواز می خواند
آن ها که مارا می بینند می پندارند که دیوانه ایم..
#عاشقانه_ها
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت: 13 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخوردِ کارد و چنگالِ...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

میبخشی پارت ۳

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.14(روایت از زبان ا.ت)ت...

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط