چند پارتی برادر سختگیر و وحشی من...
p30_f2
(اینا: اون برادرمه تو هم برادرمی و ا.ت هم خواهرمه فکر نکن اون برام با ارزشتر از ا،ته ولی بازم نمیتونی بری بزنیش
کوک: چرا نتونم ها؟یه عمر ا.ت رو فریب داده بدترین کارا رو در حقش کرده سهمشو گرفته الانم روح خواهرمو نابود کرده چرا نزنمش چرا خونشو نریزمم(داد)
>آقا داد نرن اینجا
کوک: تو خفه شو که خصوصیه
اینا: باور کن کوک تهیونگ هیچکاری با ا.ت نکرده
کوک: من بهتر این عوضی رو میشناسم برو کنار
اینا: نه نمیرم...تا وقتی اروم نشی و نزاری باهات حرف بزنم نمیزارم بری
کوک: چی مونده بگی اخه
اینا: تست قرص تحریک کننده گرفتیم...معادل ۷ تا قرص تحریک کننده توی نوشیدنیش بوده
کوک: چی؟!..ه...هفتا؟
اینا: اره میشه دقیقا ۱۰ و نیم گرم محرک
کوک: من باور ندارم
اینا: پس یه دقیقه..
دختر رفت و با برگه آزمایش برگشت...کوک با خوندن برگه بی حرف به سمت بیرون رفت و اینا هم صداش نزد)
☆☆پایان فلش بک☆☆
ویو کل
کوک گیر کرده بود
یعنی واقعا تهیونگ خیانت نکرده بود و اینا یه پاپوش بوده؟
اما کی؟
برای چی؟
یونگی کجاست؟چرا وقتی زنگ میزنه جواب نمیده؟
اما ا.ت
الان مهم ترین آدم اینجا بود اما چطوری باید پیداش میکرد؟
اگر ا.ت خودشو کشته باشه چی؟
برای کوک همش سوال بود که جواب نداشت اما تلفنش اونو به خودش اورد
[هانا دوست ا.ت]
جواب داد
کوک: الو
هانا: الو سلام آقای جئون(گرفته)
کوک: سلام هانا خانوم خوبید؟
هانا: به خوبیتون...خبری از ا.ت نشد؟من واقعا میخوام ببینمش(گرفته)
کوک: نه...هنوز نه ولی پیداش میکنم...راستش صداتون..
هانا: اره من بیمارستانم...حالم خوب نیست اما ات خیلی مهم تره باید..پیداش کنید(گرفته)
کوک سرشو روی پاش گذاشت..هانا یه گنج مهم از طرف ا.ت بود باید حالشو خوب میکرد
کوک: میشه همو ببینیم؟
هانا: ببینیم؟(گرفته)
کوک: با دکترت صحبت دارم و اینکه باید خونتو عوض کنیم...
هانا: باشه من بیمارستان قبلیم تو همون اتاق قبلی
کوک: منتظرم باشید خداحافظ
پسر گوشی رو قطع کرد
لباساشو عوض کرد و به سمت بیمارستان رفت
قبل از اینکه به دیدار هانا بره به دیدار دکترش رفت و ازش خواست تا با هم حرف بزنن
د: خب آقای جئون میشنوم
کوک: راستش من متخصص بیولوژیکم و جواب آزمایش رو دیدم...به نظرم اگر خانوم هانا بتونه برای سه هفته آینده که زندس تو باغ گل باشه از لحاظ فیزیکی حالش بهتر میشه و گرده گل به سلامتش کمک میکنه
د: خب بله درسته اما هیچ باغ گلی در دسترس نیست که بشه یکماه اونجا بود...بشدت هزینه بر و ریسکیه
کوک: به عنوان کشی که از تخصصش خوشش نمیامد گل خونه زدم...الان تو شروع فصل گرمایی گلا قنچه دارن و بوی خوبی دارن به نظرم ایدئال ترین حالته
د:پس...بیا امتحانش کنیم(دستشو جلو اورد)
کوک پوزخندی زد و دست داد
از اتاق بیرون آمد و با هان مواجه شد..
(اینا: اون برادرمه تو هم برادرمی و ا.ت هم خواهرمه فکر نکن اون برام با ارزشتر از ا،ته ولی بازم نمیتونی بری بزنیش
کوک: چرا نتونم ها؟یه عمر ا.ت رو فریب داده بدترین کارا رو در حقش کرده سهمشو گرفته الانم روح خواهرمو نابود کرده چرا نزنمش چرا خونشو نریزمم(داد)
>آقا داد نرن اینجا
کوک: تو خفه شو که خصوصیه
اینا: باور کن کوک تهیونگ هیچکاری با ا.ت نکرده
کوک: من بهتر این عوضی رو میشناسم برو کنار
اینا: نه نمیرم...تا وقتی اروم نشی و نزاری باهات حرف بزنم نمیزارم بری
کوک: چی مونده بگی اخه
اینا: تست قرص تحریک کننده گرفتیم...معادل ۷ تا قرص تحریک کننده توی نوشیدنیش بوده
کوک: چی؟!..ه...هفتا؟
اینا: اره میشه دقیقا ۱۰ و نیم گرم محرک
کوک: من باور ندارم
اینا: پس یه دقیقه..
دختر رفت و با برگه آزمایش برگشت...کوک با خوندن برگه بی حرف به سمت بیرون رفت و اینا هم صداش نزد)
☆☆پایان فلش بک☆☆
ویو کل
کوک گیر کرده بود
یعنی واقعا تهیونگ خیانت نکرده بود و اینا یه پاپوش بوده؟
اما کی؟
برای چی؟
یونگی کجاست؟چرا وقتی زنگ میزنه جواب نمیده؟
اما ا.ت
الان مهم ترین آدم اینجا بود اما چطوری باید پیداش میکرد؟
اگر ا.ت خودشو کشته باشه چی؟
برای کوک همش سوال بود که جواب نداشت اما تلفنش اونو به خودش اورد
[هانا دوست ا.ت]
جواب داد
کوک: الو
هانا: الو سلام آقای جئون(گرفته)
کوک: سلام هانا خانوم خوبید؟
هانا: به خوبیتون...خبری از ا.ت نشد؟من واقعا میخوام ببینمش(گرفته)
کوک: نه...هنوز نه ولی پیداش میکنم...راستش صداتون..
هانا: اره من بیمارستانم...حالم خوب نیست اما ات خیلی مهم تره باید..پیداش کنید(گرفته)
کوک سرشو روی پاش گذاشت..هانا یه گنج مهم از طرف ا.ت بود باید حالشو خوب میکرد
کوک: میشه همو ببینیم؟
هانا: ببینیم؟(گرفته)
کوک: با دکترت صحبت دارم و اینکه باید خونتو عوض کنیم...
هانا: باشه من بیمارستان قبلیم تو همون اتاق قبلی
کوک: منتظرم باشید خداحافظ
پسر گوشی رو قطع کرد
لباساشو عوض کرد و به سمت بیمارستان رفت
قبل از اینکه به دیدار هانا بره به دیدار دکترش رفت و ازش خواست تا با هم حرف بزنن
د: خب آقای جئون میشنوم
کوک: راستش من متخصص بیولوژیکم و جواب آزمایش رو دیدم...به نظرم اگر خانوم هانا بتونه برای سه هفته آینده که زندس تو باغ گل باشه از لحاظ فیزیکی حالش بهتر میشه و گرده گل به سلامتش کمک میکنه
د: خب بله درسته اما هیچ باغ گلی در دسترس نیست که بشه یکماه اونجا بود...بشدت هزینه بر و ریسکیه
کوک: به عنوان کشی که از تخصصش خوشش نمیامد گل خونه زدم...الان تو شروع فصل گرمایی گلا قنچه دارن و بوی خوبی دارن به نظرم ایدئال ترین حالته
د:پس...بیا امتحانش کنیم(دستشو جلو اورد)
کوک پوزخندی زد و دست داد
از اتاق بیرون آمد و با هان مواجه شد..
- ۲۴.۹k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط