بزارین یه چیزی بگم بهتون

بزارین یه چیزی بگم بهتون !👀

بزارین یه چیزی بگم بهتون !👀

در همین حین که ما از خوشحالی در پوستمون برای تولد موهبت زندگی مون نمیگنجیم،
دومین کودک خانواده زیبا کیم اولین چیزها رو خیلی سریع تجربه میکنه مثل اولین بوسه پدرش و مادرش👶🏻، مثل اولین آغوش پدرش🧑🏻‍🍼 ، برای اولین بار دیدن صورت جونگده و برای اولین بار شنیدن صدای پدرش که تا آخر عمرش احتمالا آرامش بخش ترین صدای زندگیشه !🕊

دومین موهبت ما قراره روزای پر ازعشقی رو در آغوش پدر و مادرش سپری کنه و شاهد عشق والدینش باشه ، پس میتونیم بگیم که کوچولو‌مون قراره با عشقی سرشار قراره ثانیه به ثانیه زندگیشو، زندگی کنه!💞💞💞

تولد موهبتمون مبارک پدر و مادر زیباش!🎉




شبا وقتی خوابش نمی‌بره چن چنیمون قراره براش بخونه🥺
*آرزو میکنم هیچ نگرانی نداشته باشی
برات آرزو می کنم که خندون باشی
مثل اینکه زمان متوقف شده باشه*
دیدگاه ها (۱۶)

𓆩 پارت ۴۷ 𓆪 🖤🥀ات با ناباوری به پرونده خیره شد.ات: بابا، این ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وسوم 𓆪 🖤🥀پله‌ها یکی‌یکی زیر پای اسما و یو...

به زیباییه مشکی

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

🍷 شراب قرمزقسمت اول: قراردادرینا با عصبانیت وارد سالن شد.«با...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ از ۱۰: «کسی که نباید دوستش می‌داشتم».ت...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط