مادربزرگم می‌گفت غماتون رو نشمرید هی روش میاد

مادربزرگم می‌گفت غماتون رو نشمرید هی روش میاد!

مادربزرگم می‌گفت غماتون رو نشمرید هی روش میاد!
مادربزرگم سیاه نمی‌پوشید، می‌گفت فلک رو گول بزنیم دیگه بلا نفرسته!

می‌دونم کارمون از فریب دادن تقدیر غریبمون گذشته، اما خدا رو چه دیدین شاید مادربزرگا یه چیزی می‌دونستن که ما نمی‌دونیم... ♥️
دیدگاه ها (۰)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۲جونگسو؟ چیکار می‌...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁰کاش می‌شد همین چند دقیقه رو از همه‌ی...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 23بیمارستان قدیمی سئول ـ ساعت ۱۰ صب...

پارت چهارم ویو ات توی ماشین ! الا و لارا سوار ماشین ات شدن و...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت ۴ ویو مادر تهیونگ :حق با تهیونگه ا/ت واقعا دختر خوبیه ا...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔ویدئو شروع شد.تصویر تاریک بود؛ انگار د...

ببخشید این پارت رو جا گذاشتمپارت ۳۳یونگی میخوای چطور تنبهش ک...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

قسمت سوم: جلسه‌ی اضطراری برای خوشحال کردن توعصر، وقتی بالاخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط