خاله تیر زدن تو سر مامان مرده اما کی میاد پیش من

"خاله! تیر زدن تو سر مامان، مرده، اما کی میاد پیش من؟"

"خاله! تیر زدن تو سر مامان، مرده، اما کی میاد پیش من؟"

آرتین کوچولو درکی از مرگ ندارد شاید برای او همه این اتفاق ها مثل یک بازی بوده که حالا منتظر است مامان بابا برگردند
ولی خاله آرتین لابلای گریه هایش می گفت:" آرتین خیلی باهوشه یادشه مامانش تیر به سرش خورده"
#برای_آرتین
@Farhikhtegandaily
دیدگاه ها (۱)

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

معامله، p36ماشین از محدوده‌ی شهر خارج شده بود و جاده کم‌کم خ...

ادامه سناریو

پارت ۳ ویو ا.ت یونگی چند لحظه چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

پارت ۳۳ یونا:آخ سرم لعنتی اینجا کجاست ؟تانر :بالاخره بیدار ش...

P20جیمین مشغول هم‌زدن سوپ بود،جینا امروز برای ناهار میومد خو...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۶چند دقیقه پیش .به محض اینکه آوا ...

stolen

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط