" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۰۱
* پرش زمانی به فردا صبح *
ویو راوی
بعد از اینکه هر دو صبحونه اشون رو توی سکوت خوردن ، اماده شدن و به سمت خونه خانواده نورا رفتن که نورا گفت
+میگم امروز میری پادگان ؟
_ نه .......فعلا میرم فرمانداری ببینم قضیه دنیل چیه ؟
+اهان
تهیونگ کا متوجه لرزش دست نورا شد محکم دست نورا رو گرفت و گفت
_ نورا .......نگران نباش من هر طوری باشه دنیل رو میارم بیرون
نورا لبخند محوی زد و سعی کرد تا خودشو اروم کنه
وقتی رسیدن نورا از ماشین پیاده شد و قبل از اینکه وارد خونه بشه به سمت ماشین رفت و گفت
+تهیونگ مراقب خودت باش
_ چشم قشنگم .......توام مراقب خودت باش
بعد از اینکه از هم خداحافظی کردن نورا وارد خونه شد
¥ سلام دخترم خوش اومدی
+سلام بابا
نورا به سمت آشپزخونه رفت و برای خودش چایی ریخت که پدرش گفت
¥ بیا صبحونه بخور دخترم
+ نه خوردم صبحونه
¥ هر طور راحتی
+ بابا ......مامان کجاست ؟
¥ پیشه میناره
نورا سری تکون داد و مشغول نوشیدن چاییش شد که مادر نورا بلاخره از اتاق خارج شد
€ اعههه ...خوش اومدی دخترم
+سلام مامان .....حالش چطوره ؟
€ تغییری نکرده .....عین دیشب
هر دو با دیدن پدر نورا که کتش رو میپوشید ، حرفشون رو قطع کردن
+کجا میری بابا ؟
¥ دارم میرم دنبال قبر برای آرتور...........جنازه شو نمیدونیم که بیشتر از این نگه داریم
€ باشه ......مراقب خودت باش
بعد از اینکه پدر نورا خارج شد نورا و مادر نورا شروع کردن به جمع و جور کردن خونه تا خودشون رو با این کار سرگرم کنن ولی .....................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۰۱
* پرش زمانی به فردا صبح *
ویو راوی
بعد از اینکه هر دو صبحونه اشون رو توی سکوت خوردن ، اماده شدن و به سمت خونه خانواده نورا رفتن که نورا گفت
+میگم امروز میری پادگان ؟
_ نه .......فعلا میرم فرمانداری ببینم قضیه دنیل چیه ؟
+اهان
تهیونگ کا متوجه لرزش دست نورا شد محکم دست نورا رو گرفت و گفت
_ نورا .......نگران نباش من هر طوری باشه دنیل رو میارم بیرون
نورا لبخند محوی زد و سعی کرد تا خودشو اروم کنه
وقتی رسیدن نورا از ماشین پیاده شد و قبل از اینکه وارد خونه بشه به سمت ماشین رفت و گفت
+تهیونگ مراقب خودت باش
_ چشم قشنگم .......توام مراقب خودت باش
بعد از اینکه از هم خداحافظی کردن نورا وارد خونه شد
¥ سلام دخترم خوش اومدی
+سلام بابا
نورا به سمت آشپزخونه رفت و برای خودش چایی ریخت که پدرش گفت
¥ بیا صبحونه بخور دخترم
+ نه خوردم صبحونه
¥ هر طور راحتی
+ بابا ......مامان کجاست ؟
¥ پیشه میناره
نورا سری تکون داد و مشغول نوشیدن چاییش شد که مادر نورا بلاخره از اتاق خارج شد
€ اعههه ...خوش اومدی دخترم
+سلام مامان .....حالش چطوره ؟
€ تغییری نکرده .....عین دیشب
هر دو با دیدن پدر نورا که کتش رو میپوشید ، حرفشون رو قطع کردن
+کجا میری بابا ؟
¥ دارم میرم دنبال قبر برای آرتور...........جنازه شو نمیدونیم که بیشتر از این نگه داریم
€ باشه ......مراقب خودت باش
بعد از اینکه پدر نورا خارج شد نورا و مادر نورا شروع کردن به جمع و جور کردن خونه تا خودشون رو با این کار سرگرم کنن ولی .....................
- ۳۲۶
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط