آخرالزمان بود آخرالزمان قیامت قامت یار

آخرالزمان بود، آخرالزمان. قیامتِ قامتِ یار.

آخرالزمان بود، آخرالزمان. قیامتِ قامتِ یار.
نگاهش کردم، ساکت و ساده داشت می خندید. چشمهایش می خندید، لبهایش می خندید، جهان اطرافش می خندید، خورشید از آن بالا همانطور که موهایش را می بوسید می خندید. نگاهش کردم. داشت می خندید که باهار شود. باهار شد.
و بعد میان خنده هایش به من نگاه کرد. چشمهایمان هم آغوش شدند. چشمهایم با او گفتند امشب را با من آتش بزن، گور پدر خاکستر سرد فردا. چشمهایش با من گفتند شب از من، شعله از تو. چشمهایم به او گفتند شب شعله ور از خنده زیبای شما شد... و باران بارید.
بعد، اسرافیل سه بار در صورش دمید. زنده ها مردند، مرده ها از گور برخاستند، در صفی منظم به سمت هیچ راه افتادند. خورشید پشت کوه سرخ ته کویر گم شد. ماه در برکه ای کشف نشده غرق شد. من ماندم و چشمهای یار.
باز خندید. خندید، خندید. بی رحمانه خندید، بی رحمانه میان خنده هایش مرا نگاه کرذ. خنده هایش باد شد، پیچید در ناقوس و نقاره. پیامبران تازه زاده شدند، با کتاب عشق و آیین عشق. من شعله شدم در برهوتی دور، مترسکی که می رقصید و گریه می کرد و می خندید و می خواند عالم همه شعله ور باد.....
دیدگاه ها (۶)

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

پارت هجدهم«ساعتی که نباید از دست می‌رفت» 🕰️عکس هنوز میان انگ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

{محکوم به لمس } part ۲۸ 杂交种تاوان گناه کی رو پس میداد ؟ مادر...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۶

پارت سوم..... :)

نمیبخشمت p.23

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»part_2هفته‌ی اول ازدواجت، تقریباً ه...

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط