دیگه اینم نبینید

دیگه اینم نبینید..

دیگه اینم نبینید..

مادرش نوشته بود: «محتوای جدیدی نداشتیم. فیلمی قدیمی از ماجده داشتم. تنها گوشه ای از حیاط نشسته بود و عدس پلو سرد شده اش رو‌میخورد...»

چطوری دلشون اومد این فندقا رو با تاماهاوک بزنن
دیدگاه ها (۱۷)

وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷پارت ۱روایت از زبا...

P16آچا داشت فلوتش رو میزد و آهنگ جدیدی که معلمشون بهش داده ب...

پارت ۳۶

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: Part⁵: ...

part 76وقتی چراغو روشن کرد دید که در و دیوار پوسیده و همه جا...

Lost leaves/رمان جیمین

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

From Enmity to Love

پارت⁴⁹ویو جونگ‌کوکوقتی برگشتیم خونه، هوا کاملاً تاریک شده بو...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت چهارم: سایه‌ی انتقام و ملکه مافی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط