با عصبانیت برگشت داد زد و گفت  دار و ندارتو جمع کن برو

*با عصبانیت برگشت داد زد و گفت : دار و ندارتو جمع کن برو

*با عصبانیت برگشت داد زد و گفت : دار و ندارتو جمع کن برو بیرون از زندگیم
منم دستشو گرفتم بلندش کردم با خودم بردمش
یهو وایساد داد زد : چیکار میکنی تو ؟؟؟؟
منم با بغض برگشتم‌گفتم : خب خودت گفتی دار و ندارتو جمع کن برو :)🖤*
دیدگاه ها (۰)

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

من تجربه کردم دقیقا شنبه هفته پیش بود 11 / 7 / 1404 داشتی...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.8کوک:ولش کن بهتره یکم بخوابم رو کا...

پارت ۳۵ بعد از شام، جین‌وو روی مبل لم داده بود و مشغول کار ب...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_24 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سرم...

مرد من 2

دیو و دلبرپارت ۲۱ عقب خوابوندمش سوار شدم بهتره شروع شه .ماشی...

مافیای من

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط