پارت ۲
۹خب تصمیم گرفتم ادامه پارت رو بزارم
در بطری را باز کرد و کمی از گاز آن به دستش به پاشید بطری را بر لب هایش گذاشت و نوشید شب بود و او روی مبل نشسته بود
"امروز واقعا خسته کننده بود"
گفت و فکر کرد.
(*برنامه جونگ کوک و بیلی*)
۱ شام دادن به بیلی (که آخرش با لجبازی بیلی تمام میشه)
۲ حموم کردن بیلی
۳و آخر خوابوندن بیلی
" گفت بخاطر اینکه لازم نیست برای یک لقمه پول سگ دو بزنم و خودم رو خفه کنم با این حال از زندگیه الان دارم خوشحالم
از این وضعیت راضیم!"
به خودش اومد و دید تلفنش داره زنگ میزنه
جواب داد
"الو سلام"
"وای خدای من جونگ کوک"
بطری را توی دستش فشرد
" اِما چی شده؟"
"مامان...مامان ..چند دقیقه پیش حالش بد شد و آوردیم هق بیمارستان هق تا مرز سکته رفت!"
جونگ کوک روی مبل بلند شد و با نگرانی گفت
"چی گریه نکن و آروم آروم حرف بزن
الان توی بخش اورژانس بیمارستانی!"
" آره درسته"
"حال مامان چطوره دکتر چی گفت "
"فعلا خطر را رفع کرده کرد"
بچه ها باید برم تا بعد
در بطری را باز کرد و کمی از گاز آن به دستش به پاشید بطری را بر لب هایش گذاشت و نوشید شب بود و او روی مبل نشسته بود
"امروز واقعا خسته کننده بود"
گفت و فکر کرد.
(*برنامه جونگ کوک و بیلی*)
۱ شام دادن به بیلی (که آخرش با لجبازی بیلی تمام میشه)
۲ حموم کردن بیلی
۳و آخر خوابوندن بیلی
" گفت بخاطر اینکه لازم نیست برای یک لقمه پول سگ دو بزنم و خودم رو خفه کنم با این حال از زندگیه الان دارم خوشحالم
از این وضعیت راضیم!"
به خودش اومد و دید تلفنش داره زنگ میزنه
جواب داد
"الو سلام"
"وای خدای من جونگ کوک"
بطری را توی دستش فشرد
" اِما چی شده؟"
"مامان...مامان ..چند دقیقه پیش حالش بد شد و آوردیم هق بیمارستان هق تا مرز سکته رفت!"
جونگ کوک روی مبل بلند شد و با نگرانی گفت
"چی گریه نکن و آروم آروم حرف بزن
الان توی بخش اورژانس بیمارستانی!"
" آره درسته"
"حال مامان چطوره دکتر چی گفت "
"فعلا خطر را رفع کرده کرد"
بچه ها باید برم تا بعد
- ۳۰۷
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط