{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد... 

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد... 
دانشگاه که قبول شد همه گفتند: 
با سهمیه قبول شده!! 

ولی... 
هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند بنویسد بابا... 
یک هفته در تب سوخت... 

# شهیدانه
دیدگاه ها (۱)

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

معاملهp1باران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌ها روی شیشه‌های ب...

پارت آخر — قشنگ‌ترین خاطره 🌸سال‌ها از روز ازدواج جونگکوک و ن...

عشق مافیا :)) پارت سه:ات لباس های بعد حمومش رو آماده کرد و ر...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐الین آن شب تا صبح نتوانست بخوا...

بیوگرافی

سناریو:زخم التیامی/ پارت بیوگرافینیهی بعد میلیارد ها سال پار...

پارت ۲۸اتاقِ تمرینِ رقص، با آینه‌های قدیِ عظیم و کفپوشِ چوبی...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط