{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🪽 Angel of salvation 🪽

🪽 Angel of salvation 🪽

Part ³⁷


رفتیم سمت کلبه شماره دو . یونگی در کلبه رو با کلید باز کرد و واردش شدیم . یه تخت دو نفره و یه حموم و دستشویی و یه میز کوچولو تو کلبه بودن . همه چیز داخل کلبه مثل بیرونش چوبی بود و همه چی بی‌نظیر بود ، نمیدونم چی بگم اصلا .
یونگی 🪽 اول بیا بریم یه چیزی بخوریم بعد هرکاری خواستی انجام بدیم .
ات ✨ باشه (ذوق)
یونگی 🪽 ذوق میکنی مثل بچه کوچولو ها میشی .
ات ✨ میدونم .
یونگی 🪽 خوبه پس بریم بچه کوچولو‌.(خنده)
از کلبه بیرون رفتیم و رفتیم سمت رستوران ساحل و کنار پنجره نشستیم تا منو بیارن .
ات ✨ این وقت شب اینجا تعطیل نیست؟
یونگی 🪽 نه اینجا همیشه بازه ... تقریبا همیشه میام اینجا به خاطر همین با اجوشی راحت بودم .‌ اینجا خیلی خوبه هم ادماش هم مکانش .
ات ✨ اها ... مرسی .
نگاهشو از منظره بیرون گرفت و سوالی بهم نگاه کرد .
ات ✨ از اینکه ..پیشمی ... میدونی وقتی که دیدم منو اوردی دریا حس کردم که یه نفر هست که بهم اهمیت میده . ازت ممنونم .
یونگی 🪽 من ازت ممنونم که گذاشتی کنارت بمونم .
منو رو اوردن و شروع کردیم به انتخاب کردن غذا . یونگی تا میتونست غذا سفارش داد . یه ربع بیست دقیقه ای گذشت که بالاخره غذا هارو اوردن . واقعا اینهمه رو میخواد خودش...
یونگی 🪽 همشو باید بخوری.
ات ✨ چیییی؟اینهمهههه؟
یونگی 🪽 اره ... دختر انقدر سبکی که نگو . بغلت میکنم انگار پر قو گرفتم تو دستم (احساس کردم اینجا پر مرغ زشته😂)
ات ✨ ولی معده من اینقدر جا نداره کههه(گریه الکی)
یونگی 🪽 گریه نکن کوچولو خودم همشو میدم بخوری .
ات ✨ خودتم باید کمکم کنی خیلی زیاده .
چاپستیکو برداشت و تیکه ای گوشت و گرفت سمت دهنم.
یونگی 🪽 باشه کوچولو.... حالا عا کن.
لبخندی زدم و دهنمو باز کردم . واقعا این مرد یه مافیاس؟ من که هنوز باورم نمیشه. گذشت و گذشت که بالاخره غذا ها تموم شد. البته یونگی همشو بزور جا داد تو معدم .داشتم با خودم کلنجار میرفتم که اون یه تیکه گوشتی که مونده رو یه جوری جا بدم تو معدم که صدای خنده یونگی بلند شد.
یونگی 🪽 وای خدا نمیخوریش بده من .(خنده)
ات ✨ به چی میخندی ؟ بزار اینم بخورم بترکم دیگه.
یونگی 🪽 اونوقت من دیگه ات ندارم که .بدش به من کوچولو.
ات ✨ بیا بزرگ .
دهنشو باز کرد .
یونگی 🪽 با دستای کوچولوت بزار تو دهنم .
ات ✨ باشه.
با چاپستیک تیکه گوشتو برداشتم و بردم سمت دهنش ......
ادامه 🪽🩵🪽

شرط
³⁰ لایک
¹⁰ بازنشر
دیدگاه ها (۳۲)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁹²دوباره رفتم داخل و یونگی هم پشت...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

part 64جونگکوک« باشه باشه ولی بی شوخی غذا خوردن رو جدی بگیر ...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و ...p20 $ حالا پاشو برو ...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط