{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Daimond or love

part 23


ایون :جک زودباش درو باز کن

جک : عزیزم الان نمیشه بادی مهمونی برگزار بشه اون قت هیچکس حواسش به ما نیست باشه

ایون : باشه ..فقط طولش نده

جک :نگران نباش من میارم بیرون باهم از اینجا میریم الان باید برم منتطر باش زود میام

و رفت دخترک همونجوری به در تکیه داد و ایستاده اشکاش جاری شدن
ایون : دوباره منو پشت درای بسته گذاشتی جئون امشب .....از اینجا میرم و تورو با باز یکه خودت راه انداختی تنها میزارم متاسفم که عاشقت بودم...........هستم

صدای مردایی که میخندیدن میومد زنانیکه سعی در بالاتر نشون دادن خودشون بودن توی همین حین قفل د باز شد جک زود به اتاق اومد فقط ۳۰ دقیقه از رفتن‌جک گذشته بود ایون با خ شحالی سمتش رفت جک یه دست لباس براش اوردع بود برای اینکه از جمعیت رد شن باید لباسی رو می‌پوشید که کسی بهشون شک‌نکنه
جک جلوی در ایستاد تا اینکه اوین با ایو توی بغلش از ا به بیرون اومده بودن صبطقه پایین پز از زن و مرد بود و اهنگ هایی پخش می‌شد که توی کلاب ها استفاده میشه ولی فضا ی اون جشن جوری برای ایون عجیب بود
به طرف یه گوشه رفت جئون با چند نفر روی یه میز نشسته بودم میز های گردی که سر تاس ر سالت پر شدع بود
ایون یواشکی به جئون نگاه کرد که با پوزخند به کسی نگاه می‌کرد رد نگاه جئون رو دنبال کرد ولی با وجود جمعیت زیاد نتونست بفهمه اون کیه
بادیگاردا جلوی در بودن جک که دست ایون رو تا این لحظه گرفته بود ول کرد و از ایون خواست تا همینجا تو ی این گوشه بمونه که کار بادیگاردا رو یکسره کنه ایون به جمعیت نگاه می‌کرد
دخترایی که به جئون‌نگاه‌میکردن و بعصی هاشون خودشون رو به مردا می.مالی.دن
جک به سمت ایون اومد ...
دیدگاه ها (۱)

پارت 25

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط