{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون
قسمــت دهـم
هجدهم جولای
قهـوه ایِ چشمـانـش

مردم درباره ی اقیانوس چشم های آبی می‌گفتند.
انگار واقعا تنها کسی که به آبی بودن اقیانوس ایمان نداشت، من بودم.
در ذهن خویش کلمات را میبریدم و میدوختم. اما همان که زنجیر نگاهم به نگاهت گره خورد، زمین و زمان متوقف شد. کلماتم را گم کردم. تک به تک کلماتی که دوخته بودم از هم گسست.
برای لحظه ای میخواستم اقیانوس آرام بماند. صداها خاموش شوند و من بمانم و دو چشم درخشانت.
دنیای من برای لحظه ای در همان دو چشم خلاصه شد. گویی معنای زندگی‌ام این چنین بود.. در چنین لحظه ای، من جواب بزرگترین سوالم را کشف کردم.
انگار برای همان لحظه متولد شده بودم.
این چنین بود که امواج نگاهت مرا بلعید. اقیانوس ادامه میدهد.. بی خبر از عاشقی که در اقیانوس نگاهت دست و پا می‌زند.
قطعا این شیرین ترین غرق شدن بود. شیرینیِ تلخ:)
اما هرچقدر کلمات را به هم بدوزم نمیتوانم آن طور که باید نگاهت را توصیف کنم، عزیزکم.
پس قلمم این نوشته را ناتمام گذاشت تا فقط به یک نگاه تمامم کنی.

تقدیم به چشم هایی به رنگ‌چای
شیرینی ای به تلخیِ قهوه:)
دیدگاه ها (۴۱)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هجــدهــم بیست و هف...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۴" در آغوش رویای آبی ات "...

^فیک جونگکوک^(پارت؟)

معامله p6جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت به پنجره خیره ماند.بعد بد...

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

#بی_بال_پریدن نوشته: #قیصر_امین_پور خوانده شده در 25 شهریور ...

#چند پارتی تهیونگ و اتنزدیکای عصر بود. توی خیابون ها قدم میز...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱✨______________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒____...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط