کپی راضی نیستم
جی هی:چند دقیقه بعد از شدت گریه به خواب میرود،ات او را با هزار زحمت روی تخت میگذارد و بدن او را با پتو میپوشاند،اشک هایش را پاک میکند و اتاق را ترک میکند،او به سمت اتاق جونگ کوک میرود ارام در میزند روح من! میتونم بیام داخل!؟
جونگ کوک:با رگه ای از اعصبانیت به ات نگاه کرد چیزی نگفت اما بخشی از وجوداش میخواست چیزی بگوید
ات:اه میکشد و وارد اتاق میشود در را پشت سرش میبندد
جونگ کوک:با ات نگاه میکند از اعصبانیت بازوی ات را میگیرد و فشار میدهدچرا انقدر تلاش میکنی!چرا همش به خودت اسیب میزنی!؟اصلا نمیخواهم دیگر با تو زندگی کنم، برو بمیر، میخواهم طلاق بگیریم
ات:با حرف های او قلبش در سینه اش فرو میرود اما فقط گونه جونگ کوک را نوازش میکند و میگویدعزیزم من فقط برای تو و پسرمون تلاش میکنم من فقط میخواهم شما راحت و سلامت باشید و در کنار این اصلا مهم نیست خودم چه اسیبی ببینم اما لطفا ترکم نکن!
جونگ کوک:دندان هایش را روی هم فشار میدهد و خر خر ای میکند برای من هم احساسات و حالت مهم نیست، فقط از تو خسته شده ام.....داشت حرف میزد که ناگهان ات لب هایش را روی لب های او فشار داد و جونگ کوک را بوسید،او از بوسه ناگهانی ات متعجب بود و چشمانش گشاد شد،سعی کرد ات را دور کند اما چیزی در وجودش فریاد میزد،احساساتش را نادیده گرفت و ات را به شدت به بیرون اتاق پرتاب کرد
ات:روی زمین می افتد،ارام نفس ونفس میزند
جونگ کوک:در را با شدت میبندد و در اتاق را از داخل قفل میکند
پارت بعدی!
میپونم بد شود
ولی نظرتون برام مهمه♡
جونگ کوک:با رگه ای از اعصبانیت به ات نگاه کرد چیزی نگفت اما بخشی از وجوداش میخواست چیزی بگوید
ات:اه میکشد و وارد اتاق میشود در را پشت سرش میبندد
جونگ کوک:با ات نگاه میکند از اعصبانیت بازوی ات را میگیرد و فشار میدهدچرا انقدر تلاش میکنی!چرا همش به خودت اسیب میزنی!؟اصلا نمیخواهم دیگر با تو زندگی کنم، برو بمیر، میخواهم طلاق بگیریم
ات:با حرف های او قلبش در سینه اش فرو میرود اما فقط گونه جونگ کوک را نوازش میکند و میگویدعزیزم من فقط برای تو و پسرمون تلاش میکنم من فقط میخواهم شما راحت و سلامت باشید و در کنار این اصلا مهم نیست خودم چه اسیبی ببینم اما لطفا ترکم نکن!
جونگ کوک:دندان هایش را روی هم فشار میدهد و خر خر ای میکند برای من هم احساسات و حالت مهم نیست، فقط از تو خسته شده ام.....داشت حرف میزد که ناگهان ات لب هایش را روی لب های او فشار داد و جونگ کوک را بوسید،او از بوسه ناگهانی ات متعجب بود و چشمانش گشاد شد،سعی کرد ات را دور کند اما چیزی در وجودش فریاد میزد،احساساتش را نادیده گرفت و ات را به شدت به بیرون اتاق پرتاب کرد
ات:روی زمین می افتد،ارام نفس ونفس میزند
جونگ کوک:در را با شدت میبندد و در اتاق را از داخل قفل میکند
پارت بعدی!
میپونم بد شود
ولی نظرتون برام مهمه♡
- ۱۲.۰k
- ۲۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط