رمــان_نــیــلــا

Roman_Me

اولینـ رمانمـ
بر اساسـ واقعیتـ و اینـ زندگیـ منـ هسـ :) خواهشا بهـ زندگیـ منـ نخندینـ خوشتونـ نیومـد انفالـو کنـ :)
کپیـ نکنـ کعـ راضیـ نیستمـ نمیبخشمـ :)

امتیاز
22040
دنبال کننده
1869
دنبال شونده
178
17

پارت اخرخوب حالا بگین ببینم ... اسم این عضو جدید خاندان چیه ...

پارت 110مهرداد یهو از جاش پرید- چی؟بچه ؟وای اومد !چکار کنم ا...

پارت 109(سعیده)چار ماه به همین نرمال گذشت هرروز مهرداد کارها...

پارت 108بگیرم و بیام و فورا از جاش بلند شدو رفت..حدود ده دقی...

پارت 106مانع بشم اما...انگار لبهای منم تشنه بود تشنه ی بوسید...

پارت 105 تو فقط ادرسو بده ببین تا ۵ دقیقه دیگه چطوری روبروتم...

پارت 104امشب شب عروسی سپیده بود و ما از صبح تاحالا که الان س...

پارت 103دم ماشین ایستادیم با لبخند نگام کرد_سوار شو خانومی.....

پارت 102دلم هوری ریخت این داره چیکار میکنه _مهرداد داری چیکا...

پارت 101کشید انگار سخت بود واسش یچیزاییو تعریف کنه چشماشو یه...

پارت 100گفتم :تو اینجا چیکار میکنی ؟؟؟ _دستشو دور اتاق چرخون...

پارت 99خواهرت بری خرید غر زدن نداره ک _ممنون از طرفداریت مام...

پارت 98 و بعد چندتا بوق زیاد برداشت و با صدای خابالویی جواب ...

پارت 97اخرش بغلم کرد و گفت وای سعیده مرسی ک هستی اگه نبودی ن...

پارت 96یه حس خوب توی دلم یچی تکون خورد ک مامانم صدام زد منم ...

پارت 95نمیخوای بزاری بیام تو ؟؟؟ دیدم هول کرد و گفت: اخ ببخش...

پارت 94حاظر شدمو راه افتادم رسیدم در خونه سعیده اینا ساعت 5:...

پارت 93رفتم اتاقمو یه حموم حسابی کردم اومدم بیرون و موهامو خ...

1

پارت 92(سعیده)صبح با یه خوشحالیه زیاد از خواب بلند شدم امروز...

پارت 91بهش زنگ زدم بعد از چند بوق جواب داد:_الو...صداش خسته ...