لته عشق ♡

لته عشق ♡

Pt 10

از زبان نامجون

همه‌چیز از هم پاشیده بود…

نشستم پشت میز اتاق فرمان، ولی انگار دیگه هیچ‌چیز کنترل من نبود.

مانیتور هنوز اون پیام لعنتی رو نشون می‌داد:

> “بازی تازه شروع شده، نامجون”



کی…؟ کی پشت اینه؟!


دستم مشت شد.


---

ماریلا با احتیاط گفت:

~ قربان… یه رد خیلی ضعیف از سیگنال ویدیو پیدا کردیم…

کجاست؟


~ خارج از شهر… یه منطقه قدیمی نظامی…

نامجون سریع بلند شد.

آماده‌سازی تیم. همین الان.



---

راوی

اما قبل از اینکه تیم حرکت کنه…

سیستم دوباره روشن شد.

این بار… نه با هشدار.

بلکه با یک تصویر زنده.


---

از زبان جین (تصویر زنده)

جین نشسته بود روی یه صندلی فلزی…

دستاش هنوز نیمه بسته بود، ولی آزادتر از قبل.

لبخندش این بار سردتر بود.

نامجون…

دیر رسیدی.



---

نامجون جلو رفت.

کجایی؟!


جین کمی سرش رو کج کرد.

جایی که تو هیچ‌وقت نمی‌تونی پیداش کنی… مگر اینکه اجازه بدن.



---

ناگهان صدای قدمی از پشت جین اومد.

نامجون یخ زد.

یه مرد وارد تصویر شد.

همون مردی که صورتش تو تاریکی بود…


---

مرد ناشناس

بالاخره برگشتی سر بازی، پلیس کیم.


نامجون دندوناشو روی هم فشار داد.

تو کی هستی لعنتی؟!



---

مرد خندید.

من کسی‌ام که از اول، همه چیزو طراحی کرد.

موش سیاه؟ سوکجین؟…

فقط یه پوشش بود.



---

نامجون شوکه شد.

یعنی… همه چی دروغ بود؟



---

جین آروم نگاه کرد سمت مرد.

حالا چی می‌خوای؟



---

مرد نزدیک شد.

مرحله آخر.

حذف کامل سیستم پلیس کره…

و شروع یه نظم جدید.



---

نامجون با عصبانیت گفت:

من نمی‌ذارم!



---

مرد خندید.

تو هنوز فکر می‌کنی اختیار داری…


بعد مستقیم به دوربین نگاه کرد.

مخصوصاً وقتی یکی ازتون… هنوز توی دست منه.



---

و تصویر قطع شد.


---

از زبان نامجون

قلبم ریخت.

جین…



---

ماریلا آروم گفت:

~ قربان… سیگنال قطع شد.


---

نامجون از جا بلند شد.

این بار دیگه فقط مأموریت نبود…

شخصی شده بود.


---

و در همون لحظه…

روی میز یه پاکت سیاه پیدا شد.

بدون اینکه کسی وارد شده باشه.

روش نوشته بود:

> “اگر می‌خوای جین زنده بمونه… تنها بیا.”




---

ادامه دارد…
#زن_بنگتن


---
دیدگاه ها (۰)

𓆩 پارت ۵۸ 𓆪 🖤جیمین هنوز مشغول تماس بود که اسم ات روی گوشی‌اش...

🖤 سکوت. 𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀ژانر: مافیایی | رازآلود | غم...

پارت ۵۰دو هفته از خاکسپاری گذشته بود. تهیونگ و رزا بی‌سروصدا...

دید پنهان انفجار اشکار

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇23ویو هویج:نامجون از وقتی ات از دفترش...

سناریو

همه چیز بنظر معمولی بود... تا اینکه...

پارت ۴۴

ᴘᴀʀᴛ ۳۶ | یه تصمیم برای آیندهچند هفته گذشت...آرا روزبه‌روز ب...

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط