{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Pt³: حسودی از پتوی بنفش 😭💜

Pt³: حسودی از پتوی بنفش 😭💜

چند دقیقه بعد ا/ت دوباره خودش رو توی پتوی بنفش پیچید.

تهیونگ چند ثانیه نگاهش کرد.

بعد اخم کرد.

ا/ت متوجه شد.

«چی شده؟»

«هیچی.»

«تهی...»

«گفتم هیچی.»

«دروغ میگی.»

تهیونگ لبش رو جمع کرد.

«فکر کنم اون پتو بیشتر از من دوستت داره.»

«چی؟!»

«از وقتی اومدم فقط بغلش کردی.»

ا/ت از خنده منفجر شد.

«داری به پتو حسودی می‌کنی؟»

«بله.»

«کیم تهیونگ!»

«خب آره.»

بعد خم شد و پتو رو از روی ا/ت کشید.

«برو کنار.»

«تهیییییییی!»

«من گرم‌ترم.»

و قبل از اینکه ا/ت حرفی بزنه خودش رو دورش پیچید.

«ببین.»

ا/ت خندید.

«دیونه‌ای.»

«دیونه تو.»

بعد آروم لب های ا/ت رو کرد داخل دهنش خودش و آروم ۳ دقیقه آب دار خودشونو از/تا هم همراهی میکرد . و
تهی گفت

«من پتوی اختصاصی توام.»

«واقعا؟»

«بله.»

«گارانتی هم داری؟»

«تا آخر عمر.»

و دوباره هر دو خندیدند.
#زن_بنگتن
دیدگاه ها (۴)

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

ادامه سناریو

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

سناریو میتسویا پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط