---
---
لته عشق ♡
Pt 8
آژیرها بلندتر شدن…
نور قرمز کل پاسگاه رو پر کرده بود.
همهچیز بهم ریخته بود.
از زبان نامجون
لعنتی… چی داره میشه؟!
دستمو روی میز کوبیدم و سریع دویدم سمت راهرو.
اما قبل از اینکه برسم…
سیستم قفل درها فعال شد.
تق… تق… تق…
همه درهای سلولها یکییکی بسته موندن.
جین هنوز داخل اتاق بازجویی بود.
دویدم سمتش.
---
از زبان جین
صداها قاطی شده بودن…
اما من فقط یه چیزو میشنیدم:
قدمهای اون.
نامجون اومد جلوی شیشه.
تو این کارو کردی؟!
لبخندم آروم شد.
اگه من کرده بودم… الان اینجا بودی؟
چشمهاش برای یه لحظه لرزید.
---
ناگهان…
چراغها خاموش شدن.
فقط نور اضطراری موند.
و بعد…
در سلول جین باز شد.
نامجون خشکش زد.
چی…؟!
---
راوی
یک سیستم ناشناس کل قفلها رو هک کرده بود.
بدون اثر.
بدون رد.
مثل اینکه از اول داخل سیستم بوده.
---
از زبان جین
آروم بلند شدم.
دستم هنوز بسته بود…
اما قفلش… خودش باز شد.
قدم برداشتم سمت در.
نگاه کردم به نامجون.
گفتم که فقط تو بازی نمیکنی…
بعد آهسته اضافه کردم:
منم بازی رو بلدم.
---
نامجون یک قدم جلو اومد.
جین… صبر کن!
ولی من دیگه اون جینِ قبلی نبودم.
---
درهای اضطراری باز شدن.
هوا سرد وارد راهرو شد.
و همون لحظه…
یه صدای ناشناس از اسپیکرها پخش شد:
@ عملیات “پروانه سیاه” فعال شد.
نامجون یخ زد.
پروانه سیاه…؟
---
از زبان نامجون
اون اسم…
فقط یه پرونده نبود.
یه چیزی بود که حتی رئیس هم دربارهاش کامل حرف نمیزد.
نگاهم افتاد سمت جین…
ولی اون دیگه اونجا نبود.
رفته بود.
---
آخرین چیزی که دیدم…
یه پروانه سیاه بود که روی دیوار چشمک زد و خاموش شد.
---
ادامه دارد…
---
چطوره خوشگلا؟
#زن_بنگتن
لته عشق ♡
Pt 8
آژیرها بلندتر شدن…
نور قرمز کل پاسگاه رو پر کرده بود.
همهچیز بهم ریخته بود.
از زبان نامجون
لعنتی… چی داره میشه؟!
دستمو روی میز کوبیدم و سریع دویدم سمت راهرو.
اما قبل از اینکه برسم…
سیستم قفل درها فعال شد.
تق… تق… تق…
همه درهای سلولها یکییکی بسته موندن.
جین هنوز داخل اتاق بازجویی بود.
دویدم سمتش.
---
از زبان جین
صداها قاطی شده بودن…
اما من فقط یه چیزو میشنیدم:
قدمهای اون.
نامجون اومد جلوی شیشه.
تو این کارو کردی؟!
لبخندم آروم شد.
اگه من کرده بودم… الان اینجا بودی؟
چشمهاش برای یه لحظه لرزید.
---
ناگهان…
چراغها خاموش شدن.
فقط نور اضطراری موند.
و بعد…
در سلول جین باز شد.
نامجون خشکش زد.
چی…؟!
---
راوی
یک سیستم ناشناس کل قفلها رو هک کرده بود.
بدون اثر.
بدون رد.
مثل اینکه از اول داخل سیستم بوده.
---
از زبان جین
آروم بلند شدم.
دستم هنوز بسته بود…
اما قفلش… خودش باز شد.
قدم برداشتم سمت در.
نگاه کردم به نامجون.
گفتم که فقط تو بازی نمیکنی…
بعد آهسته اضافه کردم:
منم بازی رو بلدم.
---
نامجون یک قدم جلو اومد.
جین… صبر کن!
ولی من دیگه اون جینِ قبلی نبودم.
---
درهای اضطراری باز شدن.
هوا سرد وارد راهرو شد.
و همون لحظه…
یه صدای ناشناس از اسپیکرها پخش شد:
@ عملیات “پروانه سیاه” فعال شد.
نامجون یخ زد.
پروانه سیاه…؟
---
از زبان نامجون
اون اسم…
فقط یه پرونده نبود.
یه چیزی بود که حتی رئیس هم دربارهاش کامل حرف نمیزد.
نگاهم افتاد سمت جین…
ولی اون دیگه اونجا نبود.
رفته بود.
---
آخرین چیزی که دیدم…
یه پروانه سیاه بود که روی دیوار چشمک زد و خاموش شد.
---
ادامه دارد…
---
چطوره خوشگلا؟
#زن_بنگتن
- ۱۰۸
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط