لته عشق ♡

لته عشق ♡

Pt 14 (پایانی)

از زبان نامجون

هوا سرد بود…
خیلی سردتر از چیزی که انتظار داشتم.

از اون خرابه بیرون اومدیم، بدون هیچ ماشینی، بدون هیچ پشتیبانی…
فقط من و جین.

دیگه هیچ “سیستمی” پشت سرمون نبود.
ولی انگار هنوز نگاهشون رو پشت گردنم حس می‌کردم.

جین آروم گفت:

تموم شد… فکر می‌کنی؟


نگاهش کردم.

نمی‌دونم…

ولی حداقل الان… مال خودشون نیستیم.



---

راوی

چند روز بعد…

با مدارک جعلی، مسیرمون رو عوض کردیم.

هیچ‌کس دنبالمون نیومد…
یا شاید میومدن، ولی دیگه رد ما رو نداشتن.


---

از زبان جین

داخل قطار نشسته بودیم…

دست نامجون هنوز باندپیچی بود.

به شیشه نگاه می‌کردم.

اگه همه چی از اول دروغ بود…

ما چی بودیم؟


نامجون سکوت کرد.

بعد آروم گفت:

شاید تنها چیز واقعی… خودمون بودیم.



---

راوی

مقصد نهایی:

روسیه.

شهری سرد، ساکت… جایی دور از همه‌ی اسم‌ها، پرونده‌ها و گذشته.


---

از زبان نامجون

وقتی رسیدیم…
برف آروم می‌بارید.

یه زندگی جدید… بدون درجه، بدون اسلحه، بدون فرمان.

ولی بدون آرامش کامل هم نبود.

چون گذشته… هنوز ته ذهنم نفس می‌کشید.


---

شب، روی یه پشت‌بام ایستاده بودیم.

جین گفت:

هنوز می‌ترسی؟


نه از اونا…

از اینکه یه روز… دوباره از هم جدا شیم.


جین نزدیک‌تر شد.

این بار… من نمی‌ذارم.



---

سکوت.

ولی این سکوت، مثل قبل سنگین نبود…

آروم بود.

واقعی بود.


---

راوی

چند ماه بعد…

اون‌ها دیگه فراری نبودن.

اسم جدید داشتن.
زندگی جدید.
و دنیای جدید.


---

از زبان جین

یه روز صبح…

رو به نامجون نگاه کردم.

یه چیز هست که هنوز انجام ندادیم…


نامجون اخم کرد.

چی؟


جین لبخند زد.

یه پایان واقعی…



---

راوی

اون روز…

در یک مراسم ساده در روسیه…

زیر آسمونی که برف آروم می‌بارید…

نامجون و جین کنار هم ایستادن.

بدون پلیس.
بدون مافیا.
بدون بازی.

فقط خودشون.


---

نامجون دست جین رو گرفت.

این بار… قول میدم هیچ‌کس ما رو بازی نده.


جین لبخند زد.

این بار… خودمون انتخاب می‌کنیم.



---

و اون‌ها ازدواج کردن…

نه برای فرار از گذشته…

بلکه برای شروع یه زندگی که دیگه مال خودشون بود.


---

پایان ♡


---
#زن_بنگتن
دیدگاه ها (۱)

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.49(روایت از زبان جونگ ک...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

🐨📱💜 ~ یه فالو جدید برای نامجون! 👀✨نامجون حالا ۹ اکانت رو فال...

زندگی‌ت کوتاه‌تر از اونیهکه حرومِ فکر کردن به زندگی دیگران ک...

‏🐶 [۱۸:۵۶ تا ۱۸:۵۷ به وقت کره]فوکوئوکا! با تمام توانم اجرا ک...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

ردپای دوپینگ قهوه خانه ای در گلستان سعدی!

دیگه حالِ عاشقی ندارم...نه اینکه دلم سنگ شده باشه،فقط اون‌قد...

بعد از یه‌سری تجربه‌‌ها دیگه اون آدم سابق نیستی. خیلی چیزها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط