P19

مامان رفت و من تو خونه تنها شدم ، رفتم و روی مبل نشستم و یه نفس عمیق کشیدم ، هی عجب روز خسته کننده ایه امروز نمیدونم چرا اون نایون پر انرژی اینقدر امروز انرژیش کمه ، نمیدونستم یوهان و دایون دارن چیکار میکنن ، با خودم گفتم بهتره از حالشون باخبر بشم ، گوشی رو برداشتم و به یوهان زنگ زدم .
یوهان : بله
نایون : ساعت خواب ؟
یوهان : ساعت خواب خودت من که بیدارم
نایون : خواهرم کجاست ؟
یوهان : الان باید بپرسی ساعت خواب
نایون : هنوز خوابه ؟
یوهان : آره
نایون : اوضاع چطوره ؟
یوهان : عالیتر از اون چیزیه که تو فکرشو میکنی
نایون : ببینم خواهرمو اذیت نکنی
یوهان : من غلطت بکنم
نایون : چی شده امروز اینقدر سر حال شدی ؟
یوهان : مزایای دوست دختر داشتنه
با شنیدن کلمه دوست دختر گوشم صوت کشید ، یوهان و دوست دختر ؟ کی ؟ با تعجب جوری که مقدار صدام دست خودم نبود گفتم : دوست دختر ؟ (باداد)
یوهان : نایون این گوشه ها ....کرش کردی
نایون : کیه ؟ من میشناسمش ؟
یوهان : بهت نمیگم
نایون : یوهان اذیت نکن دیگه
یوهان : خیلی خب اگه تو گوشم رو پاره نکنی میگم
نایون : خیلی خب بنال
یوهان : عه بی تربیت بنال چیه ؟
نایون : یوهان عزیزم ، خواهش میکنم بگو
یوهان : حالا شد ، خب راستش ....
نایون : بگو دیگه
یوهان : خواهرت دوست دخترمه
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

پارت ۱۷ جونگ کوک:خوبییونا:آ..آره چتونه چرا اینحوری‌همتون این...

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

part ⁵ویو اتصبح با سردرد و بدن درد شدیدی از خواب بیدار شدم آ...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

Part : 2ا.ت و تهیونگ دست تو دست هم کنار ساحل راه میرفتن .تهی...

رمان عشق ممنوع

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

Love&HateP.8"بازم ویو رامیلا" مامانم داشت در مورد مراسم حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط