قبلا می توانستم دختری بی فکر و بی خیال و آسوده باشم،چون چ

قبلا می توانستم دختری بی فکر و بی خیال و آسوده باشم،چون چیز ارزشمندی نداشتم که از دست بدهم…
ولی حالا تا آخر عمر یک نگرانی بزرگ خواهم داشت و هروقت که تو از من دورباشی ، به همه اتومبیل هایی فکر میکنم که ممکن است تو را زیر بگیرند یا همه ی تخته های اعلامیه ای که ممکن است روی سرت بیفتد و یا همه ی میکروب های وحشتناکی که ممکن است بخوری . . .
آرامش خیالم تا ابد از بین رفته است :)
دیدگاه ها (۱)

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

I'm not jealous part 60اسم دختر کوچولوشون هارامه خیلی کیوته ...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

زندگینامه نووا

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

. گشت سرش وایساد و وقتی مطمئن شد حواس کسی بهشون نیست گفت : ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط