سرنوشت غیرممکن . Impossible fate

(ᏢᎪᎡͲ90)
ویوی لی:
(توضیح راجب رابطه یون سوک با لی :یون سوک یکی از ادمای مخفی لیه که یون سوک برای لی کار میکنه و براش ادم میکشه یون سوک و لی با جونگ کوک دشمنن به خاطر اینکه جونگ کوک باعث حذف خیلی از ادمای لی شده ولی، لی میخاد به جونگ کوک نزدیک بشه تا بتونه مدرک جمع کنه و بتونه جونگ کوک رو حذف کنه و ات وارد این قضیه شده چون هیچ کس صورت بدون نقاب (همیشه نقاب میزنه)یون  سوک رو ندیده فقط رئیس ات و ات و یوری و اون دختری که باهاش رابطه داشت دیده و حتی بعد از هر رابطه دختری که  باهاش رابطه داشته رو میکشه ولی اونو چون ات رسید و دیگه نتپونست بکشتش جونگ کوک هم ندیده فقط میدونه یون سوک باهاش دشمنه ولی نمیدونه لی هم باهاش هم دسته خب دیگه زیادی پیچیده شدبریم ادامه داستان😂💔)

با عصبانیت پرونده هارو ورق میزدم
پشت میز نشسته بودم و لیوان ویسکی رو تکون میدادم
∆قربان
¢ببینم خبری از یون سوک نشد؟
∆قربان یون سوک اینجاست
¢برو بهش بگو بیاد تو
یون سوک اومد تو صورتش خونی بود و دست تاش در از خون بود
با پوزخند بهم نگاه میکرد
¢فرار کردی؟ (سرد)
»نکنم؟
¢ یون سوک تو یکی از قوی ترین مافیای سئولی چطوری یه دختر ضعیف تونست ترو از پا دربیاره؟ یعنی باید حذفت کنم؟ (سرد)
.»اووو چرا انقدر شلوغش میکنی من که الان اینجام که بعدا همه اونایی که صورتمو دیدن کشتم جز اون دختره که بلخره میگیرمش. 
¢ حالا چی می‌خوای؟
»یه نقشه. نقشه‌ای برای دزدیدن اون دختره
ابرویی بالا انداختم 
¢ ما هنوز اطلاعاتی از اون عفریته نداریم بعدا ما نیازی نداریم ازش اطلاعات بکشیم شاید اون فقط داشته از دستورات اون مافیای پیر اطاعت میکرده پس فعلا لازم نیست اونو بگیریم بیا رو جونگ کوک تمرکز کنیم
اومد نشست رو میز و لیوان ویسکی رو از دستم گرفت جوری روی میز زد که لیوان شکست و میز پر شیشه شد
»چقدر راحت میخای از پرونده ای به این مهمی رد بشی نکنه میخای حذف بشی هان؟ مافیا ها از چیز به این بزرگی راحت نمیگذرن ممکنه اون برگ برندمون باشه لی
¢ باشه. پیداش می‌کنیم. عکسشو بیارید.
چند دقیقه بعد، یکی از افراد لی وارد شد
عکس‌ها رو روی میز پخش کرد. 
∆قربان اینم عکسای اون دختره
¢ صبر کن... این چهره آشناست.
همینطور عکسارو زیر و رو میکردم تا رسیدم به یه عکس
یه پسره با اون عفریته
یکم بهش دقت کردم
¢وایسا ببینم این جونگ کوک نیست
کنارش، یه عکس دیگه: جونگ‌کوک، با همون دختر. 
دستاشون تو هم، نگاهشون به هم، عشقو تو چشمشون حس میکردم.

ادامش تو کامنتا🎀

شرط برای پنج پارت بعدی...
لایک:32(اگه کامنتا به 250 برسه لایکا مهم نیست)
کامنت:130
دیدگاه ها (۱۳۹)

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

پارت ۱۹۶

چندپارتی جونگ کوک

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

P59درِ سرویس بهداشتی با صدای آرومی پشت سر جی‌یون بسته شد، چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط