دیشب از بابام پرسیدم:

دیشب از بابام پرسیدم:
چرا با شوهر خاله هام اینقد مشکل داری؟
گفت ببین پسرم باجناق مثل درخت کنار توالت میمونه نه میشه از میوه اش استفاده کرد و نه از سایه اش!
خدا وکیلی تا حالا به درخت بغل توالت از این زاویه فکر نکرده بودم
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۵

پارت : ۱۳ ویو me:ا.ت و جیمین از حموم اومدن بیرون و لباس پوشی...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

~•~•پیوند اجباری : قسمت سوم ~•~•+ سلاممم _ سرت تو کلام+ عه! ...

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت سوم: اولین شبِ نمایش قرار شد که برا...

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

رمان جونگکوک

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط