سناریو درخواستییی:)))

وقتی توی دعوا کتکت میزنن و وقتی تموم میشه با چشم های اشکی و خیلیی مظلوم نگاشون میکنی و میگی این بود دوست داشتنت ازت متنفرم، و بعدش اونا خیلی ناراحت و پشیمون میشن و ازت معذرت خواهی میکنن و آشتی میکنید.


چان:اره پشیمون بود،اما بعد شنیدن اون حرف پشیمون تر شد،واقعا فک نمیکرد فشارای روی دوشش انقد پلید و سنگ دل بکننش،درسته ازت معدرت خواهی کرد و توهم بخشیدیش و باهم آشتی کردین،ولی چان هیچ وقت فراموش نکرد اونروز چه بلایی سر کسی که وجودش نام گرفته بود اورد

لینو:بعد گفتن کلمه ای از طرف اون شخص که هیچ وقت انتظارشو نداشت،انگار مرد،انگار دیگه مث قبل نمیتونست خودشو تو قلب اون دختر احساس کنه،روی زانو هاش افتاد و یهو گریه ای کرد که هیچ کس انتظارشو از لینو نداشت،همش زمزمه ی پشیمونی میکرد،اون گریه آزارت میداد گریه ی مرد قوی مثل اون،اینکه اون روت دس بلند کرد تقصیر خودت بود نه اون،پس رفتی سمتش و سعی کردی بغلش کنی که نشانه ی رضایت به آشتی و شروع دوباره بود

چانگبین:هیچ وقت فک نمیکردی چانگبین گوگولی به این چانگبین رو به روت تبدیل شه،با گفتن این حرفت چانگبین متعجب شد یه لحظه انگار عقلش اومد سرجاش،فک نمیکرد رگ غیرت اینقد باد کنه که بخواد کسی که جونش به جون بند هس رو بزنه،پس عذرخواهی کرد ولی انتظار بخشش نداشت پس با بغض از خونه بیرون زد ولی دم در بود که فهمید تو معذرت خواهیشو قبول کردی

هیونجین:باورش نمیشد مست بودنش اینطوری کار دستش بده،که اینطوری بخواد دلبند خودشو بزنه،ولی متاسفانه انقد نوشیده بود که متوجه نمیشد،هرشب اتفاق امشب داره تکرار میشه،اما الان که مستی از سرش پریده بود،اومد سمتت و بغلت کرد،تو زود از بغلش رفتی بیرونو جمله ای رو گفتی که هرگز به زبون نیاورده بودی،هیون وقتی حرفتو شنید فهمید چقد تو این مدت بخاطر مستی بد بوده،با بغض گفت" متاسفم که همسری مثل من داری که همیشه بخاطر مستی کتکت میزنه"و میخواست بره که تو دستشو گرفتی و گفتی بخشیدیش ولی به شرطی که دیگه به سمت مشروب و الکل نره

جیسونگ:اون هیچ اختیاری از خودش نداشت انگار بهش قرص روانی داده بودن چند بار بهت گفته بود که اون لباسو نپوشی و به اون بار با دوستات نری ولی تو گوش نمیکردی هرکاری میخواستی انجام میدادی،اما این دفعه دیگه جیسونگ مانعت شد و بعد دعوا انقدر اعصبانی شده بود که موجب به کتکت زدنت شد،اما مسلما چون گناه خودت بود معذرت خواهی اون‌پسرو که میدونستی دوست داره قبول کنی

فلیکس:اون تاحالا هیچ وقت اینطوری باهات دعوا نکرده بود و اعصبانی نشده بود،اما اون فقط خوبیه تورو میخواست،اون نمیخواست که تو آسیب ببینی،بخاطرهمین دعوای امشب ختم شد به کتک خوردن تو،بعد شنیدن اون جمله از زبون تو فلیکس پشیمون شد و تو....
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

Part 6(Attachment)فیلیکس بعد رفتن پدرش خودش کار میکرد ، بعد ...

بچها این دوستم رو میشناسید دیگه؟ توی خیلی از پست ها و استوری...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

(وقتی دعواتون. میشه و مست میکنه و...)

#تکپارتی_چانگبینموضوع :وقتی میاد خونه و می بینه داریم از تب ...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

**پارت ۱۹**جونگکوک تو رو به اتاقِ بزرگ و باشکوهِ خودش برد؛ ا...

سناریو سائه پارت اخر

سناریو بلولاک اگه تو مدرسه قلدر باشیم و اونا ازمون خوششون با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط