#اینگونه_بود ...

#اینگونه_بود ...
کوتاه‌نوشته‌ای از سیره و سبک زندگانی آیت‌الله بهجت قدس‌سره:

فکر می‌کردم سالخورده‌تر که شود، از عبادتش کم می‌شود. مقداری استراحت خواهد کرد.
٩٠ ساله شد، اما عبادتش کم نشد که هیچ، انگار عاشق‌تر هم شده بود.
اگر کار روزمره‌ای پیش می‌آمد، محال بود از عبادتش به‌خاطر آن کار بکاهد.
از خوردن و خوابیدن می‌زد تا به عبادتش برسد.
یکی‌دو ساعت پیش از فجر بیدار بود و به مناجات و استغفار مشغول می‌شد.
تا صبحانه، به‌اختلاف فصل، حدود ۵ یا ۶ ساعت عبادت می‌کرد.
نماز ظهر و عصر با تعقیباتش دو ساعت و نیم طول می‌کشید. سه ساعت و نیم هم وقتش صرف نماز مغرب و عشا، دعاها و نافله می‌شد.

بعد از رحلتشان، حساب کردم، دیدم یازده ـ دوازده ساعت در روز به عبادت مشغول بود.
به مطالعه‌اش، به تدریسش،
به کارهای خانواده هم می‌رسید و از هیچ‌کدام بازنمی‌ماند.
خوب که فکر می‌کردم، می‌دیدم بی‌راه نبود وقتی می‌گفت:
«در طول شبانه‌روز، وقت کم دارم.»

(این بهشت، آن بهشت، ص۶١و۶٢؛ بر اساس خاطرۀ حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت)
#والیان_نور
دیدگاه ها (۱)

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏_ چی؟! یک ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

وقتی دوست برادرت بود و قرار بود برین سفر#پارت_3همونطور که تو...

قسمت اول | رفتم دکتر اخلاق!

Dark hearth

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -------part:25

طرات _ عشق _ ما _پارت: ۴رفتم داخل اتاقم و دوش ۱۵ دقیقه ای گر...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.42 (روایت از زبان ا.ت...

مافیای من

ومپایر جذاب من. پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط