THE BLACK CONTRACT | قرارداد سیاه
THE BLACK CONTRACT | قرارداد سیاه
P.6
۹:۰۰ صبح | دفتر قدیمی قرارداد
ساختمون هنوز همون شکلی بود که سه سال پیش به یاد داشتن؛ ساکت، سرد و پر از خاطراتی که هیچکدوم دلشون نمیخواست بهشون فکر کنن.
تهیونگ وارد اتاق اصلی شد. چند لحظه بعد، جونگکوک هم از راه رسید.
تهیونگ: فکر نمیکردم واقعاً بیای.
جونگکوک: منم فکر نمیکردم دوباره مجبور بشم تو رو ببینم.
تهیونگ نگاه کوتاهی بهش انداخت.
تهیونگ: هنوزم همونقدر مغروری.
جونگکوک: و تو هنوز فکر میکنی همه باید بهت جواب پس بدن.
تهیونگ: وقتی سه سال ناپدید میشی، حداقل یه توضیح بدهکار میشی.
جونگکوک جواب نداد. نگاهش روی میز وسط اتاق ثابت موند.
همونجا یک لپتاپ قدیمی قرار داشت.
صفحه روشن شد و ویدیویی بهصورت خودکار پخش شد.
تصویر مربوط به شب قرارداد بود؛ همون شبی که همهچیز بههم ریخت.
تهیونگ جلوتر رفت.
تهیونگ: این فیلم رو قبلاً دیده بودم.
جونگکوک: نه. این نسخه فرق داره.
فیلم چند ثانیه جلو رفت.
در تصویر، تهیونگ و جونگکوک درست قبل از امضای قرارداد کنار هم ایستاده بودن. بعد تصویر برای لحظهای قطع شد و دوباره برگشت.
اما این بار، جای جونگکوک خالی بود.
تهیونگ با تعجب به صفحه نگاه کرد.
تهیونگ: تو از اتاق خارج شده بودی؟
جونگکوک: نه.
تهیونگ: پس چرا توی فیلم نیستی؟
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
جونگکوک: چون این فیلم دستکاری شده.
تهیونگ: مطمئنی؟
جونگکوک: کاملاً.
تهیونگ لپتاپ رو بست.
تهیونگ: پس یکی میخواد ما فکر کنیم اون شب اتفاقی افتاده که واقعاً نیفتاده.
جونگکوک: یا میخواد چیزی رو از ما پنهون کنه.
برای اولین بار، هر دو به یک نتیجه رسیده بودن.
اما درست همون لحظه، گوشی تهیونگ روشن شد.
یک پیام جدید از همون شماره ناشناس:
«اشتباه میکنید. فیلم دستکاری نشده. چیزی که اون شب دیدید، حقیقت نبود.»
تهیونگ گوشی رو به جونگکوک نشون داد.
جونگکوک پیام رو خوند و لبخند کوتاهی زد.
جونگکوک: بالاخره یکی داره باهامون بازی میکنه.
تهیونگ: و تو انگار ازش خوشت اومده.
جونگکوک: نه، کیم. فقط میخوام بدونم چرا سه سال پیش باید میمردم.
تهیونگ نگاهش کرد.
تهیونگ: این دقیقاً همون چیزیه که منم میخوام بدونم.
این بار هیچکدوم از اتاق خارج نشدن.
چون هر دو فهمیده بودن برای پیدا کردن حقیقت، فعلاً تنها کسی که میتونن بهش اعتماد کنن...
همون کسیه که بیشتر از همه بهش شک دارن.........
ادامه دارد.........
P.6
۹:۰۰ صبح | دفتر قدیمی قرارداد
ساختمون هنوز همون شکلی بود که سه سال پیش به یاد داشتن؛ ساکت، سرد و پر از خاطراتی که هیچکدوم دلشون نمیخواست بهشون فکر کنن.
تهیونگ وارد اتاق اصلی شد. چند لحظه بعد، جونگکوک هم از راه رسید.
تهیونگ: فکر نمیکردم واقعاً بیای.
جونگکوک: منم فکر نمیکردم دوباره مجبور بشم تو رو ببینم.
تهیونگ نگاه کوتاهی بهش انداخت.
تهیونگ: هنوزم همونقدر مغروری.
جونگکوک: و تو هنوز فکر میکنی همه باید بهت جواب پس بدن.
تهیونگ: وقتی سه سال ناپدید میشی، حداقل یه توضیح بدهکار میشی.
جونگکوک جواب نداد. نگاهش روی میز وسط اتاق ثابت موند.
همونجا یک لپتاپ قدیمی قرار داشت.
صفحه روشن شد و ویدیویی بهصورت خودکار پخش شد.
تصویر مربوط به شب قرارداد بود؛ همون شبی که همهچیز بههم ریخت.
تهیونگ جلوتر رفت.
تهیونگ: این فیلم رو قبلاً دیده بودم.
جونگکوک: نه. این نسخه فرق داره.
فیلم چند ثانیه جلو رفت.
در تصویر، تهیونگ و جونگکوک درست قبل از امضای قرارداد کنار هم ایستاده بودن. بعد تصویر برای لحظهای قطع شد و دوباره برگشت.
اما این بار، جای جونگکوک خالی بود.
تهیونگ با تعجب به صفحه نگاه کرد.
تهیونگ: تو از اتاق خارج شده بودی؟
جونگکوک: نه.
تهیونگ: پس چرا توی فیلم نیستی؟
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
جونگکوک: چون این فیلم دستکاری شده.
تهیونگ: مطمئنی؟
جونگکوک: کاملاً.
تهیونگ لپتاپ رو بست.
تهیونگ: پس یکی میخواد ما فکر کنیم اون شب اتفاقی افتاده که واقعاً نیفتاده.
جونگکوک: یا میخواد چیزی رو از ما پنهون کنه.
برای اولین بار، هر دو به یک نتیجه رسیده بودن.
اما درست همون لحظه، گوشی تهیونگ روشن شد.
یک پیام جدید از همون شماره ناشناس:
«اشتباه میکنید. فیلم دستکاری نشده. چیزی که اون شب دیدید، حقیقت نبود.»
تهیونگ گوشی رو به جونگکوک نشون داد.
جونگکوک پیام رو خوند و لبخند کوتاهی زد.
جونگکوک: بالاخره یکی داره باهامون بازی میکنه.
تهیونگ: و تو انگار ازش خوشت اومده.
جونگکوک: نه، کیم. فقط میخوام بدونم چرا سه سال پیش باید میمردم.
تهیونگ نگاهش کرد.
تهیونگ: این دقیقاً همون چیزیه که منم میخوام بدونم.
این بار هیچکدوم از اتاق خارج نشدن.
چون هر دو فهمیده بودن برای پیدا کردن حقیقت، فعلاً تنها کسی که میتونن بهش اعتماد کنن...
همون کسیه که بیشتر از همه بهش شک دارن.........
ادامه دارد.........
- ۱۴۰
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط