Fate is predetermined
part: 69
جونگکوک ماشین رو متوقف کرد و جلوی رستوران خیلی زیبا و بزرگی ایستاد
-:بیا
جونگکوک سوییچ ماشین رو داد به نگهبان جلوی در رستوران تا ماشین رو ببره پارکینگ
:واو چه رستوران خوشگلیه
-:اره همینطوره...همیشه با پسرا میایم اینجا
:اها..از بعد عروسی ندیدمشون دیگه
-:اره، تهیونگ که چند روزی رفته ژاپن جیمین هم درگیره
:متوجه شدم
رستوران فضای خیلی اروم و دنجی داشت
دکوراسیون مشکی سفید طوسی بود و با گل و گیاه به فضا جون داده بودن
یه اب نمای دیواری خوشگل هم سمت راست بود و باعث شده بود بوی اب و گل و گیاه پخش بشه
همزمان یه پیانو هم وسط رستوران بود و یکی مینواختش
گارسونی نزدیک الیزا و جونگکوک شد و تعظیم کوتاهی کرد " جناب جئون، میزتون حاضره"
جونگکوک کوتاه سری تکون داد و به گوشه ای رفت که خیلی شلوغ نبود ولی به همجا دید داشتن
گارسون پرسید: چی میل دارید؟
-:چی میخوری؟
:فرقی نداره هرچی به نظر خودت خوبه
-:اوکی...همون همیشگی رو بیار با شراب
گارسون: چشم قربان
:چه کلیشه ای
-:چی چه کلیشه ای؟
:همون همیشگی
-:خب چی بگم؟ یک ساعت بگم استیک پورتر هاوس به همراه پوره سیب زمینی و شراب؟
الیزا لبخند ژکوندی زد و ارنج دست هاش رو میز و کف دست هاش رو رویه خط فکش گزاشت(امیدوارم متوجه شده باشید*)
:نه بگو همون همیشگی
جونگکوک کلافه چشم هاش رو توی حدقه چرخوند و به اطراف نگاه کرد
جونگکوک ماشین رو متوقف کرد و جلوی رستوران خیلی زیبا و بزرگی ایستاد
-:بیا
جونگکوک سوییچ ماشین رو داد به نگهبان جلوی در رستوران تا ماشین رو ببره پارکینگ
:واو چه رستوران خوشگلیه
-:اره همینطوره...همیشه با پسرا میایم اینجا
:اها..از بعد عروسی ندیدمشون دیگه
-:اره، تهیونگ که چند روزی رفته ژاپن جیمین هم درگیره
:متوجه شدم
رستوران فضای خیلی اروم و دنجی داشت
دکوراسیون مشکی سفید طوسی بود و با گل و گیاه به فضا جون داده بودن
یه اب نمای دیواری خوشگل هم سمت راست بود و باعث شده بود بوی اب و گل و گیاه پخش بشه
همزمان یه پیانو هم وسط رستوران بود و یکی مینواختش
گارسونی نزدیک الیزا و جونگکوک شد و تعظیم کوتاهی کرد " جناب جئون، میزتون حاضره"
جونگکوک کوتاه سری تکون داد و به گوشه ای رفت که خیلی شلوغ نبود ولی به همجا دید داشتن
گارسون پرسید: چی میل دارید؟
-:چی میخوری؟
:فرقی نداره هرچی به نظر خودت خوبه
-:اوکی...همون همیشگی رو بیار با شراب
گارسون: چشم قربان
:چه کلیشه ای
-:چی چه کلیشه ای؟
:همون همیشگی
-:خب چی بگم؟ یک ساعت بگم استیک پورتر هاوس به همراه پوره سیب زمینی و شراب؟
الیزا لبخند ژکوندی زد و ارنج دست هاش رو میز و کف دست هاش رو رویه خط فکش گزاشت(امیدوارم متوجه شده باشید*)
:نه بگو همون همیشگی
جونگکوک کلافه چشم هاش رو توی حدقه چرخوند و به اطراف نگاه کرد
- ۳.۶k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط