وقتی برای حسودی کردنش از یه نفر دیگه تعریف میکنی

When you praise someone else just to make them jealous😙
چند پارتی💌
پارت اول💋

سومی روی مبل نشسته بود و با گوشیش ور می‌رفت.
جونگکوک هم کنارش نشسته بود و مشغول بازی کردن بود.
چند دقیقه‌ای بود که سکوت بینشون برقرار بود تا اینکه سومی ناگهان گفت:

+"جونگکوک؟"
-"هوم؟"
+"جیمین خیلی خوشتیپه، نه؟"

انگشت جونگکوک روی صفحه‌ی گوشی متوقف شد.

-"...چی؟"

سومی خیلی عادی شانه بالا انداخت.

+"گفتم جیمین خیلی خوشتیپه."

جونگکوک گوشیش رو پایین آورد و با اخم نگاهش کرد.

-"جیمین؟"
+"آره، جیمین."
-"همین جیمین خودمونو میگی؟"

سومی خندید.

+"مگه چند تا جیمین می‌شناسی؟"

جونگکوک با بی‌حوصلگی گفت:

-"نه، ولی چرا یهو داری از اون تعریف می‌کنی؟"

سومی لبخند کوچیکی زد.

+"خب چون واقعاً خوشتیپه. مخصوصاً وقتی می‌خنده..."

جونگکوک ابروهاشو بالا انداخت.

-"وقتی می‌خنده؟!"
+"آره. خیلی کیوته."
-"کیوته؟!"

سومی با خنده سر تکون داد.

+"خیلییی."
جونگکوک گوشی رو کنار گذاشت.

-"خب پس برو با همون جیمین حرف بزن."

سومی که دقیقاً منتظر همین واکنش بود، خودش رو به اون نزدیک‌تر کرد.

+"چرا ناراحتی؟"
-"ناراحت نیستم."
+"مطمئنی؟"
-"آره."
+"پس چرا قیافت این شکلی شده؟"

جونگکوک اخم کرد.

-"چه شکلی؟"

سومی خندید.

+"حسودی کردی؟"

جونگکوک سریع جواب داد:

-"من؟! به جیمین؟! عمراً!"

همون لحظه صدای زنگ در اومد.
جونگکوک زیر لب گفت:

-"حتماً خودشه..."

در باز شد و جیمین وارد شد.

×"سلام بچه‌ها!"

سومی لبخند زد.

+"سلام جیمین!"

جونگکوک نگاه مشکوکی به سومی انداخت.
سومی هم خیلی عادی گفت:

+"جیمین، امروز خیلی خوشتیپ شدی!"

جیمین با تعجب خندید.

×"عه جدی؟... مرسی"
-"..."

سومی زیرچشمی به جونگکوک نگاه کرد.
لبخندش عمیق‌تر شد.
نقشه ش داشت خوب پیش میرفت🤭

ادامه دارد...👸🤴

گزارش شده بود😪

#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
دیدگاه ها (۱۱)

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

پارت آخر — قشنگ‌ترین خاطره 🌸سال‌ها از روز ازدواج جونگکوک و ن...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...(پایانی)میا با ذوق گفت:"یعنی ا...

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟕 🎀🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این دیگه زیادی شبیه...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۱ | آقای اخمورینا هنوز به پیام آخر خیره بود...

پارت چهارم

شاگرد لوس من

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط