{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینیکی رو دیگه خودم نوشتم...

اینیکی رو دیگه خودم نوشتم...
.
.
.
.
با دوست صمیمیت که پسرم بود تو کافه نشسته بودین و حرف میزدین.
تازه اوایل شب بود ولی هیچکس تو اون کافه نبود و همینش برات عجیب بود.
سوالی ازش پرسیدی
+ به نظرت چرا اینجا انقدر خلوته؟
لبخندی زد و جوابتو داد
_ خب شاید یکی اینجا رو اجاره کرده تا به عشقش اعتراف کنه
کمی از نسکافه ات رو خوردی رو گفتی
+ خب اگه اینجوری باشه که همین الان باید بریم یه جای دیگه
خواستی بلند شی ولی با حرفش دوباره نشستی
_ لازم نیست من گفتم شاید
دوباره نسکافه ات رو دستت گرفتی و کلافه گفتی
+ هوممم باشه.
سوالی نگاش کردی و ادامه دادی
+ راستی واسه چی گفتی بیام اینجا؟
لبخندی زد دستاشو روی میز گذاشت
_ یادته اون روزی که بازی میکردیم بهت گفتم که کاری که باید انجام بدی رو بعدا بهت میگم؟
سرت رو بالا و پایین تکون دادی و گفتی
+ آره یادمه
سرشو پایین انداخت و گفت
_ خب الان میخام بهت بگم چه کاری رو انجام بدی
از جاش بلند شد و سمت تو اومد
دستتو گرفت و آروم از روی صندلی بلندت کرد.
لبخندش محو شد و خمار نگات میکرد.
صورتشو دقیقا جلوی صورت پر از تعجبت اورد و لب زد
+ کاری که باید انجام بدی اینه...
لباشو نزدیک گوشت برد و ادامه داد
_ مال من شو.......


میدونم یکم بد شد ولی نظرتونو بگید
دیدگاه ها (۴)

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

فیلیکس و می سان 💋

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

پارت 5ویو آتصبح روز مسابقه، سالن پر از دانش‌آموز بود.آت کنار...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط