{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
#شهادت_امام_موسی_کاظم_علیه_السلام_تسلیت_باد

دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت
از بال من شکسته ترین آفرید و رفت

خون گلوی زیر فشارم که تازه بود
با یک اشاره روی لباسم چکید و رفت

بد کاره ای به خاک مناجات سر گذاشت
وقتی صدای بندگی ام را شنید و رفت

راضی نشد به بالش سختی که داشتم
زنجیرهای زیر سرم را کشید و رفت

شاید مرا ندیده در آن ظلمتی که بود
با پا به روی جسم ضعیفم دوید و رفت

روزم لگد نخورده به آخر نمی رسید
با درد بود اگر شب و روزم رسید و رفت

دیروز صبح با نوک شلاق پا شدم
پلکم به زخم رو زد و در خون طپید و رفت

از چند جا ضریح تنم متصل نبود
پهلوی هم مرا وسط تخته چید و رفت

تابوت از شکستگی ام کار می گرفت
گاهی سرم به گوشه ی دیوار می گرفت

#شهادت
#امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
#تسلیت
#پاسخگو
دیدگاه ها (۵)

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

پارت2آینه رو نگاه کردم. اون دخترِ آروم و مهربونِ توی خونه، ز...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

دستی رسید بال و پرم را کشید و رفتاز بال من شکسته ترین آفرید ...

صدای پای تو میگفت: عازمِ سفرمسکوتِ من: بسلامت نزار بی خبرمس...

دوباره آمدم از راه دور سمت حرمسلام حضرت آقا سلام بال و پرمجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط