دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت

دستی رسید بال و پرم را کشید و رفت
از بال من شکسته ترین آفرید و رفت
خون گلوی زیر فشارم که تازه بود
با یک اشاره روی لباسم چکید و رفت
بد کاره ای به خاک مناجات سر گذاشت
وقتی صدای بندگی ام را شنید و رفت
راضی نشد به بالش سختی که داشتم
زنجیرهای زیر سرم را کشید و رفت
شاید مرا ندیده در آن ظلمتی که بود
با پا به روی جسم ضعیفم دوید و رفت
روزم لگد نخورده به آخر نمی رسید
با درد بود اگر شب و روزم رسید و رفت
دیروز صبح با نوک شلاق پا شدم
پلکم به زخم رو زد و در خون طپید و رفت
از چند جا ضریح تنم متصل نبود
پهلوی هم مرا وسط تخته چید و رفت
تابوت از شکستگی ام کار می گرفت
گاهی سرم به گوشه ی دیوار می گرفت
شهادت امام موسی کاظم ع را تسلیت میگویم
دیدگاه ها (۱)

هم‌سلولی خطرناک (part6)دختر لبخند پر رنگی زد و روی پا های جو...

### پارت نهم: پرواز در آسمان بارانیدویدن روی پشت‌بام خیس، با...

**پارت ۲۹**تا گوشی رو سمتِ دهنش برد تا به کانگ دستور بده، با...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

.#شهادت_امام_موسی_کاظم_علیه_السلام_تسلیت_باددستی رسید بال و ...

صدای پای تو میگفت: عازمِ سفرمسکوتِ من: بسلامت نزار بی خبرمس...

.#وفات #حضرت_زینب (ع) #تسلیت.هنگامه وصال من و دلبرم شده.این...

دوباره آمدم از راه دور سمت حرمسلام حضرت آقا سلام بال و پرمجو...

#سایه_بر_سر#محرم_99#جدیدغصه دارد آسمانِ کربلاکاش امشب کربلا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط