دختر کوچولوم
part 6
ویو ات وقتی رفتم پایین دیدم اون مرد که حتی اسمشم نمیدونستم پایین داره با آیپدش یچی نگا میکنه
اهمیت ندارم و به راهم ادامه دادم
کوک . بیا اینجا
ات . با منی ؟
کوک . اره
ات . بله ؟
کوک . بشین
ات نشست سر میز
کوک . اونجا نه
ات . کجا ؟
کوک . اینجا
ات . همینجا راحتم
م
کوک . من نپرسیدم راحتی یا نه گفتم بیا اینجا
به بغل دستش اشاره کرد ات هم رفت همونجا نشست
اوجوما غذا رو اورد و شرو کردن به خوردن
ات غذاشو خورد و بلند شد داشت ظرفا رو جمع میکرد که جنگکوک دستشو گرفت و گفت
کوک . دست نزن بقیه جمع میکنن
ات . اما میخوام کمک
کوک . نکنه دلت تنبیه میخواد
ات . اصلا به من چه
کوک . افرین دخترم
ات . من دختر تو نیستم
کوک . که نیستی
کوک اومد نزدیک ات و با دستش گردنشو گرفت و آروم به سمت دیوار حلش داد و شرو کرد به بوسیدن گردنش
ات دونه دونه اشک میریخت و گریه میکرد
ات . نکن خواهش میکنم ببخشید ( گریه
کوک از ات جدا شد و اشک هاشو پاک کرد
کوک . نمیخوام اشکاتو ببینم
ات . اوهوم
کوک . دختر خوبم برو بخواب
ات بدون هیچ حرفی رفت سمت اتاقش و سریع رفت زیر پتو و خودشو پیچید به پتو شرو کرد دونه دونه اشک ریختن که بخواب رفت
وقتی بیدار شد ساعت ۵ و ۳۴ دیقه بود رفت پایین و به سمت آشپزخونه رفت
دنبال دنبال لیوان میگشت که صدایی از پشتش ظاهر شد
کوک . دنبال چی ؟
ات که ترسید هین بلندی کشید و دستش خورد یکی از ظرف ها افتاد و شکست و پای خودش رو خیلی عمیق برید ات نشست رو زمین و شرو کرد دونه دونه اشک ریختن خونریزی پاش شدید بود
کوک . چی شد ببینمم ( نگران
ات . میسوزههه درد میکنه نکن دست نزنننن
کوک . وایسا وایسا
سریع یه دستمال برداشت و محکم گذاشت رو زخمش و برآید بغلش کرد و بردش بالا دقیقا تو همونواتاقی که گفته بود حق نداره بره اتاق خودش
نشوندش رو صندلی و زخمش رو نگاه کرد همینجوری ازش خون میومد که داد زد
کوک . اوجوماااااا ( عربده
اوجوما با سرعت اومد
اوجوما .چی شده پسرم وااای دخترم چی شده بهت
کوک . سریع جعبه کمک های اولیه رو بیار
اوجوما اورد و ات گفت وایسید
ات . یه لحظه صبر کنید
دستمال رو از دست کوک گرفت الکل زد و رو زخمش فشار داد چند ثانیه بعد خونش بند اومد و نگاهی بهش انداخت
ات . زخمم نیار به بخیه داره
کوک . خب خب دکتر دکتر هان رو بگید بیاد
ات . نیازی نیست فقط بهم یه پنس و قیچی و نخ بخیه بدید
کوک . مگه میتونی ؟
اوجوما . دخترم بزار دکتر خبر کنیم
ات . نیازی نیست خودم پرستار بودن میتونم
کوک . نه به اون که مث بچه ها گریه میکردی نه به اینکه برا ما خانم دکتر شدی
ات . عیث
ات شرو کرد بخیه زدن پاش دردش زیاد بود ولی برای اینکه افونت نکنه مجبور بود
بعد زا بخیه زدن و بستن پاش بلند شد و لنگان لنگان به سمت در رفت
کوک . من اجازه ندادم بری
ات . چی ؟
.
.
.
.
ادامه دارد ...
پارت بعدیو رو وقتی شرط ها برسه میزارم
شرط ها .
لایک ۲۶ چون عدد زیبایی
کامنت ۲۵ چون دلم میخواد
بازنشر ۱۲ نمیدونم چرا
فالو ۴ چون ۴ عدد مورد علاقمه
توی @min_maree2 درخواستاتونو میزارم
ویو ات وقتی رفتم پایین دیدم اون مرد که حتی اسمشم نمیدونستم پایین داره با آیپدش یچی نگا میکنه
اهمیت ندارم و به راهم ادامه دادم
کوک . بیا اینجا
ات . با منی ؟
کوک . اره
ات . بله ؟
کوک . بشین
ات نشست سر میز
کوک . اونجا نه
ات . کجا ؟
کوک . اینجا
ات . همینجا راحتم
م
کوک . من نپرسیدم راحتی یا نه گفتم بیا اینجا
به بغل دستش اشاره کرد ات هم رفت همونجا نشست
اوجوما غذا رو اورد و شرو کردن به خوردن
ات غذاشو خورد و بلند شد داشت ظرفا رو جمع میکرد که جنگکوک دستشو گرفت و گفت
کوک . دست نزن بقیه جمع میکنن
ات . اما میخوام کمک
کوک . نکنه دلت تنبیه میخواد
ات . اصلا به من چه
کوک . افرین دخترم
ات . من دختر تو نیستم
کوک . که نیستی
کوک اومد نزدیک ات و با دستش گردنشو گرفت و آروم به سمت دیوار حلش داد و شرو کرد به بوسیدن گردنش
ات دونه دونه اشک میریخت و گریه میکرد
ات . نکن خواهش میکنم ببخشید ( گریه
کوک از ات جدا شد و اشک هاشو پاک کرد
کوک . نمیخوام اشکاتو ببینم
ات . اوهوم
کوک . دختر خوبم برو بخواب
ات بدون هیچ حرفی رفت سمت اتاقش و سریع رفت زیر پتو و خودشو پیچید به پتو شرو کرد دونه دونه اشک ریختن که بخواب رفت
وقتی بیدار شد ساعت ۵ و ۳۴ دیقه بود رفت پایین و به سمت آشپزخونه رفت
دنبال دنبال لیوان میگشت که صدایی از پشتش ظاهر شد
کوک . دنبال چی ؟
ات که ترسید هین بلندی کشید و دستش خورد یکی از ظرف ها افتاد و شکست و پای خودش رو خیلی عمیق برید ات نشست رو زمین و شرو کرد دونه دونه اشک ریختن خونریزی پاش شدید بود
کوک . چی شد ببینمم ( نگران
ات . میسوزههه درد میکنه نکن دست نزنننن
کوک . وایسا وایسا
سریع یه دستمال برداشت و محکم گذاشت رو زخمش و برآید بغلش کرد و بردش بالا دقیقا تو همونواتاقی که گفته بود حق نداره بره اتاق خودش
نشوندش رو صندلی و زخمش رو نگاه کرد همینجوری ازش خون میومد که داد زد
کوک . اوجوماااااا ( عربده
اوجوما با سرعت اومد
اوجوما .چی شده پسرم وااای دخترم چی شده بهت
کوک . سریع جعبه کمک های اولیه رو بیار
اوجوما اورد و ات گفت وایسید
ات . یه لحظه صبر کنید
دستمال رو از دست کوک گرفت الکل زد و رو زخمش فشار داد چند ثانیه بعد خونش بند اومد و نگاهی بهش انداخت
ات . زخمم نیار به بخیه داره
کوک . خب خب دکتر دکتر هان رو بگید بیاد
ات . نیازی نیست فقط بهم یه پنس و قیچی و نخ بخیه بدید
کوک . مگه میتونی ؟
اوجوما . دخترم بزار دکتر خبر کنیم
ات . نیازی نیست خودم پرستار بودن میتونم
کوک . نه به اون که مث بچه ها گریه میکردی نه به اینکه برا ما خانم دکتر شدی
ات . عیث
ات شرو کرد بخیه زدن پاش دردش زیاد بود ولی برای اینکه افونت نکنه مجبور بود
بعد زا بخیه زدن و بستن پاش بلند شد و لنگان لنگان به سمت در رفت
کوک . من اجازه ندادم بری
ات . چی ؟
.
.
.
.
ادامه دارد ...
پارت بعدیو رو وقتی شرط ها برسه میزارم
شرط ها .
لایک ۲۶ چون عدد زیبایی
کامنت ۲۵ چون دلم میخواد
بازنشر ۱۲ نمیدونم چرا
فالو ۴ چون ۴ عدد مورد علاقمه
توی @min_maree2 درخواستاتونو میزارم
- ۲۷.۱k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط