{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ariel رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه

ariel رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه
کاربر انجمن نودهشتیا ariel : نام نویسنده
کل کل ، اجتماعی ، ژانر:عاشقانه
یبدون ویراستاری
به نام خدا
نمی دانم دلیل انتقامت چی بود
توفقط به فکرانتقامت بودی که گرفتی
رفتی حتی پشت سرت رانگاه نکردی
نفهمیدی بادلم من چه کردی
هرچی فکرمی کنم من سزاواراین انتقام نبودم
چیزی نگفتی فقط انتقام گرفتی
اونم به جرم نکرده….
شعله هایی انتقامت دلم راسوزاند…
توفقط نظاره گرسوختن دلم بودی
ومن فقط بازنده این زمانه….
که دلم رابه توباخته بودم….
حاال حقم این انتقام بود…
از دفتر دکتر زمانی امدیم بیرون …هی میترا غرمی زد به جونم ونق نق می کرد..که این زمانی چقدرحرف می زنه ….چیزی نداشتم بگم یه لبخند تحویلش دادم واین که
بدبخت داشت همش راهنمایمون می کرد…
پیشنهاد ما
رمان شکیب | Mahhii کاربر انجمن نودهشتیا
رمان دارم دیر می شوم | هانی پری کاربر انجمن نودهشتیا
بخشی از رمان
من هم گونه بابا یه ماچ کردم خوب دیگه دوهفته ندیدم بابا جونم رو مامان حسود……
مامان:من حسودم یا این که شما تا بابا تون دیدی منو فراموش کردی …. بابا: مثل این که من وسط باعث دعوا مادر و دختر شدم……. و بابا شروع کردن به خندیدم من ومامان همین طور رفتم اتاقم روی تختم نشستم یه لحظه یاد میترا افتادم اصال یادم نیود که بهشزنگ بزنم …
زودشمارشو گرفتم به ازچندتا بوق جواب دادبازباهمون صدای گرفته…: سالممیترا سالم عزیزم خوبی چه خبرا؟
اون که خبرها بیش شماست میترا به من راستشو بگو چرا این قدر صدات گرفتهخسته ؟به نظرمیاد گریه کردی توکه دیروز حالت خوب بو د قبل ازاون روزکه رفتی
مهمونی من که تو رو نشناسم به درد الی جرز دیوارمی خورم ….
میترا :چیزی نیست عزیزم همین طوری دلم گرفته ..
همین طوری حتما یه چیزی شده که دلت گرفته زود بهم بگو .. میترا :باز همون بحث های تکراری با نیما … من که می دونستم باز این شازده یه کاری کرده گلم این قدر خودتو اذیت نکنارزششو نداره …
– میترا :من که دیگه عات کردم ولی این دفعه


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%af/
دیدگاه ها (۱)

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

انتقام یا عشق

دشمن عزیز من پارت یک

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت اول: برخورد آتش و یخ(راهروی شلوغ...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

شاهکاری به نام دروغ

پارت هفتم ویو آت ۰+ وادر عمارت پدرم شدم یا همون عمارت امارت ...

چندپارتی تهیونگ

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط