قسمت صد و شصت و پنجم

#قسمت‌صد‌و‌شصت‌و‌پنجم

... خدا ... چرا ... این صاب‌سگ نمی‌فهمه!؟ ... توی اون حال و اوضاع از کنار دهن سگه صدای قدقد اومد!
توی دلم گفتم: «خرس گنده! تو سگی؛ چرا صدا مرغ در میاری!؟»
صاب‌سگ اخماش رو کرد توی هم و بلند دادا زد: «بس کن! اینجا نه!»
_ببخشید چیزی شده!؟
+می‌خواد دسشویی کنه!!!!!
_آااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟!!!
خدایا ... این کار و با من نکن!
دیگه جدی‌جدی داره خاک بر سرم می‌شه.
من که این‌قدر خنگ نبودم که فکر کنم صاب‌سگ سگش رو می‌بره دسشویی سرپا می‌گیره؛ اما، از شدت وحشت و برای اینکه به بهانه‌ای از سگ و صاب‌سگ دور شده باشم از روی صندلی بلند شدم و گفتم: « اگه فکر می‌کنید بهتره ببریدش جایی ... بفرمایید!»
+نه ... نه ... اصلا نیازی نیست! فیلو می‌دونه اینجا جاس نیست!... بشینید!»
چشمم افتاد به ساکا و چمدونای بالای سرم؛ همه در کنار هم، بدون سگ!
اولین بار بود که دلم می‌خواست چمدون باشم.
وقتم تموم شد باید می‌نشستم!.

✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، آپارات، هورسا، پاتوق، ویسگون، باهم، نزدیکا، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۱)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۱ پارتویو &چند دقیقه گذشت.ته...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓من هنو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p88چشم‌های مشکی جیمین رو دید.نفسش آروم‌ت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

شاهکاری به نام دروغ

مهمونی خطرناکپارت=30ویو اتروی تخت دراز کشیده بودم و به سقف ن...

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

زیبای کوچک فریبکار

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۶| بعد از اون همه...

𐙚 پارت ³ | ویو نامراصدای زنگ مدرسه توی سالن غذاخوری پیچید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط