پارت ۱۴ : ما پدرومادر ۶ پسربچه ی شیطون هستیم ..

تقریبا ساعت ۵ عصر بود
همه آماده نشسته بودند
تا تهیونگ دست از سر قیافش ورداره و بلاخره بفهمه که اون عالی شده
توی اون لباس فوق العاده شده بود
تهیونگ : مامان به نظرت خوب شدم
رز آروم خندید و گفت : تو همون شاهزاده سوار بر اسب سفیدی شدی که همه آرزوش دارن هم ن شاهزاده فوق العاده کلاسک و رمانتیک
تهیونگ : واقعا
جونگ کوک : هیونگ تو فوق العاده شدی
بلاخره از هتل خارج شدن و سوار لیموزین شدند
نامجون : خب کیا قهوه دوست دارن
پسرا به جز تهیونگ : من
رز : تهیونگ عزیزم تو قهوه نمیخوری
نهیونگ : بر خلاف علاقم به پاریس و بوی قهوه ازش متنفرم به نظرم چیزه خوبی نیست
رز : خب پس ببر کلاسیک کوچولو ی ما از قهوه متنفره
تهیونگ : معلومه
رز آروم خنده ای سر داد و بحث همینجا تموم شد








گارسون: چی میل دارید
نامجون : برای من یه قهوه ی تلخ و بچه ها هم باید دیگه کم کم سفارش بدن
جونگ کوک : اگه میشه یه شیرموز
تهیونگ : شیر کاکائو
شوگا : بابل تی شکلاتی
جین : شیک نوتلا
جیمین : قهوه ی شیرین
جیهوپ : اممم یه دونه آیس امریکانو
رز : منم یه دونه هات چاکلت
گارسون : تا چند دیقه دیگه سفارش هاتون رو میارم
نامجون : ممنونم
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

چند پارتی درخواستی

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

چندپارتی جونگ کوک

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

پارت ۶(ساعت ⁴:¹⁵ ظهر)«نههههه‌ جونگکوک من کت شلوار نمیپوشم»«ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط