{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶

پارت ۶
(ساعت ⁴:¹⁵ ظهر)
«نههههه‌ جونگکوک من کت شلوار نمیپوشم»
«جیم لج نکن باید ببپوشی...نمیشه که با شلوار بگ‌ و تیشرت لانگ بری»
«نمیخواااااام»
«جیم خواهش میکنم...لج نکن...جون من بپوش»
«باشه»
(چند‌ دقیقه‌ بعد)
«جونگ‌کوک واقعا تنگه...من کت شلوار نمیپوشم...عادت ندارررم»
«عه...عه...آنقدر غر‌ نزن»
«هعییی»
«بیا...بیا...تافت‌ به موهات بزن»
«بابااا...کلم خیس شد از تافت‌»
«خب بزن که موهات سیخ سیخی نشه»
«خدایاا‌»
نگاهی به دستای جیمین کردم سفید شده بود کامل یخ زده
«ببین جیمین نگران نباش نقشه لو نمیره....یونگی پسر خوبیه...»
«نمیدونممم‌...ولی بازم استرس دارم»
«نفس عمیق بکش بیا این آب رو بخور که بریم»
«باشه»
در خونه بستیم سوار تاکسی شدیم و به سمت کافه راه افتادیم
(ساعت ⁵:⁰⁰ عصر)
«وایی رسیدیم کوک»
«اروم باش برو داخل»
«پس تو کجا می‌مونی؟»
«یه جایی مخفی میشم»
«خب باشه کوک مراقب خودت باش»
«اومم‌ توعم»
(ویو‌ جیمین)
نگاهی به آدم های داخل کافه انداختم با حس اینکه یکی داره با دستاش بال‌بال‌ میزنه توجهم به سمت چپ جلب شد
دیدمش‌...خوشگلتر از عکساش‌ بود
پوست سفید که از آینده من روشن‌تر مو های مشکی پر کلاغی و چشمای سرد بی‌روح
با صدای بم و جذابش رشته افکارم پاره شد لبخندی شل ول لب زدم
گفتم «سلام یونگی»
با صدای بم و جذابش گفت: «سلام خوش اومدی تو باید جونگ‌کوک باشی»
«بله»
«بشین»
«حتماا»
«خیلی عوض شدی نسبت به هشت سالگیت‌...آخرین باری که دیدمت هشت سالت‌ بود من میخواستم برم خارج از کشور»
حتی زره ای از حرفاش رو نمی‌فهمیدم توف تو روحت جونگ‌کوک چرا اینا رو نگفتی بهم
«بله‌ خب من الان بیست‌دو سالمه...اون موقع هشت سالم بودش...معلومه که جفت‌مون عوض شدیم»
«گارسون‌..لطفاً بیا»
گارسون: بله جناب مین
«جونگ‌کوک تو چی میخوری»
«قهوه»
«پس بی‌زحمت دوتا قهوه برامون بیار»
گارسون: چشم آقای مین
دیدگاه ها (۵)

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 8 و اخرات: جونگ کوک من تو رو میخوام ...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

You are paying back karma پارت³¹¹¹:³⁰«ویو جیمین» از خواب با ...

پسر بد (65)

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

Part38+سلام _سلام خوش اومدی بیا بشین نیلا رو صندلی نشستو علا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط